تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨

بلندى نبيند « 1 » كشته شدن گستهم به دست گردويه به چارهء خسرو پرويز و گردوى چندى بدين گونه بر اين بگذشت و جان شاه از براى گستهم پر از درد بود . پس روزى برآشفت و به گردوى گفت : اكنون كه ديگر گستهم همسر گرديه شد ، همهء آن انجمن بزرگ نيز به سوى گستهم رفتند و من چنين گمان مىكنم كه او در اين كار ، سگالشگر ايشان بود . كسى از كارآگاهان ما از آمل بيآمد و همهء آنچه را كه نهان بود ، برايمان آشكار بكرد . خسرو بدين سان سخن بگفت تا اين كه شب فرا رسيد و چشم پهلوانان از ديدن ، خيره گشت . چون شماله و مِى بيآوردند و همهء كاخ او را بيآراستند ، شاه آنجا را از بيگانگان تهى كرد و با آن راهنماى بر تخت بنشست . آنگاه گردوى و خسرو همه گونه در بارهء بيش و كم آن كار با يكديگر سخن گفتند . شاه به گردوى گفت : من سپاهيان فراوانى را از اينجا كينه‌خواهانه به آمل فرستاده‌ام . ليك

هامش
( 1 ) - دينورى روايت مىكند كه چون گستهم ( بسطام ) به نزد ياران بهرام چوبينه رسيد ، ايشان به او گفتند : چرا بايد خسرو پرويز از تو شايسته‌تر براى پادشاهى باشد و حال آن كه تو پسر شاپور پسر خُربندادى و از دودمان گزينهء بهمن پسر اسفنديار هستى و شما برادران و شريكان ساسانيان هستيد . بيا با تو به شاهى بيعت كنيم و كرديه - خواهر بهرام - را به همسرى تو درآوريم . و همراه ما تختى زرّين است كه بهرام از مداين آورده است . بر آن تخت بنشين و مردم را به سوى خود فراخوان . خويشاوندان تو كه از نسل دارا پسر بهمن هستند ، به زودى پيش تو جمع خواهند شد و چون سپاه تو بسيار و شوكت تو قوى شد ، به جنگ خسرو پرويز فريبكار مىروى و پادشاهى را از او مىگيرى . اگر به آنچه مىخواهى ، برسى ، همان چيزى است كه هم ما دوست داريم و هم خودت . و اگر هم كشته شوى در راه رسيدن به پادشاهى كشته شده‌اى و اين مايهء شهرت و آوازهء نام تو خواهد بود . گستهم كه چنين شنيد ، پيشنهادشان را پذيرفت و آنان كرديه را به همسرى او درآوردند و او را بر تخت زرّين نشاندند و بر سرش تاج نهادند و همگان با او بيعت كردند و او را پادشاه خواندند . و اشراف آن سرزمينها از او پيروى كردند و قبايل آن منطقه به او پيوستند و شمار همراهانش به 100 هزار نفر رسيد . دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 133 - 132 .