تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
زير آمد و به ايشان بگفت كه : شهريار ايران ، بندوى را تباه ساخت و ديگر روزگار من نيز بد شد . گويى شاه از خواهر او زاده نشده و بندوى از براى او تن خود را به كشتن نداده بود . بندوى او را بر خود نيز برتر مىداشت و روان خود را برخىِ خاك او مىساخت . ليك شاه به گاه مستى - چنان كه از نژاد او سزاوار بود - دست و پاى بندوى را ببُريد . اكنون شمايان چه اميدى به دو داريد ؟ زيرا كه او همچون درخت بيدى ، بىبر است . چون يلان سينه را از دور ببيند ، برآشفته مىشود و آن كينه را نو مىكند و مىگويد كه : تو سالار بهرام بودى و از براى او بود كه در گيتى كامروا گشتى . پس هر كه او را بشناسد ، بهتر است كه از او پرهيز كند و براى گلوى او نيز دشنهء تيز بهتر است . اينك اگر در اينجا با من باشيد ، بر بيش و كم اين كار با يكديگر به سگالش مىپردازيم . پس همهء ايشان كه پند او را بشنيدند ، چون مىخواستند از گزند بدور باشند ، پند او را بپذيرفتند . آنگاه گستهم با گرديه به تيزى سخن گفت و پيوسته كردار بهرام را براى او ياد بكرد . گرديه از شنيدن گفتار او سست گشت و انديشهء نادرستى بر دلش راه يافت . بدين گونه همه در نزد گستهم ماندند و آن انديشهء تاريك او درخشان گشت . چون چندى بر اين بگذشت ، گستهم گاهى شادمان و گاه اندوهگين بود . پس روزى به يلان سينه گفت : آيا اين زن براى شوهر كردن چه مىگويد ؟ يلان سينه به دو گفت : به او در اين باره مىگويم و دلش را با گفتار خود بسيار مىشويم . آنگاه يلان سينه به پيش گرديه رفت و به دو گفت : همانا كه من تو را زنى سگالشگر در گيتى ديده‌ام . پيش از اين از خاقان دورى گزيدى و سزاوار هم بود كه چنين كنى . چرا كه ايرانيان را مىپسنديدى . ليك اكنون در بارهء گستهم پهلوان - آن خال شاه و سپهبد توانگر و بزرگ و با سپاه - چه مى گويى ؟ گردويه كه چنين شنيد ، به دو گفت : شوهرى كه از ايران باشد ، دودمان ما از برايش ويران نخواهد شد . يلان سينه با شنيدن اين سخن ، گردويه را به گستهم - كه پهلوان دلاور و خسرونژادى بود - بداد . گستهم نيز از آن پس گردويه را بسان تازه سيبى نگاه مىداشت ، چنان كه هيچ نشيبى را از آن
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 677 | حكيم أبو القاسم الفردوسي