تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨

تنها به يزدان پناه ببريد و بس . زيرا كه نگهدار و فريادرس هموست . هر كسى كه فرمان ما را برگزيده و سر از راه و پيمان ما نپيچد ، ما نيز بر او نيكوييهاى بسيارى كنيم و كينه و آز را از دل بيرون سازيم . ليك هر كسى كه از داد بگريزد ، همانا كه به پادافرهء ما درخواهد آويخت . اگر كردگار ما را نيرو دهد و روزگار به كام دل ما باشد ، بر اين نيكيها نيز بيفزاييم و شمايان نيز ما را بستاييد . و بدين سان همهء مردم ايران به گفتار او شادان گشتند و با دلى راهجوى برفتند . در آن هنگام كه پادشاهى بهرام راست گشت ، شادى فزون شد و اندوه بكاست . كار بهرام نيز پيوسته بزم و شكار و يا اسپ و ميدان و چوگان و گوى بود . داستان بهرام گور با لنبك آبكش روزى بهرام شاه به همراه چند پهلوان دلير از براى شكار شير برفت . در همان هنگام پير مردى با دستوارى « 1 » در دست برفت و به دو گفت : اى شاه يزدان پرست ، بدان كه در اين شهر ما دو مرد هستند كه يكى از ايشان بانوا و ديگرى بينواست . براهام « 2 » مردى جهود و فريبنده و بدنژاد و بسيار با سيم و زر است . لنبك نيز آبكشى « 3 » خوش‌گفتار و آزاده و ميهمان نواز است . بهرام كه چنين شنيد ، از آن مهتران پرسيد كه : آيا اينها كه اين پير مرد مىگويد چه كسانى هستند ؟ يكى از آن پارسايان گفت : اى پادشاه نامور و نژاده ، بدان كه اين لنبك ، آبكشى جوانمرد و ميهمان نواز و خوش‌گفتار است . نيمى از روز به نگاهدارى آب مىپردازد و نيم ديگر را به جستجوى ميهمان براى خود مىگذراند . هيچ چيزى را از امروز براى فردا نگاه نمىدارد و نمىخواهد كه هيچ چيزى در خانه‌اش بماند . ليك آن براهام بىبر ،

هامش
( 1 ) - عصا .
( 2 ) - ابراهيم .
( 3 ) - آبكش به معناى سقّا است .