تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦

پدرود كردن بهرام گور ، منذر و نعمان را و بخشيدن باژ مانده به ايرانيان روز ديگر چون آفتاب بر كوه دميد و خواب را از ديدگان پاك كرد ، آن گروهى كه بهرام پيوسته از ايشان به ستوه مىآمد ، به نزديك منذر رفتند و به دو گفتند : تو در نزد بهرام شاه خواهشگرى كن تا گناه ما را ببخشايد . بدان كه ما نامداران از آن بدكردارى يزدگرد چنان گشته بوديم كه خون در دلمان يخ زده بود . از آن همه كردار و گفتار زشت او و از بيدادگرى و درد و آزار او بود كه دلمان از بهرام نيز سرد و پر از درد بود . منذر كه چنين شنيد ، به نزد بهرام شاه رفت و با او به گرمى سخن گفت و او را نرم كرد . بهرام نيز اگر چه ايشان بسيار گناه كرده بودند ، ليك چون او شاهى نژاده و دادگر بود ، آنها را ببخشيد . سپس ايوان شاهنشاهى را بيآراست و همهء بزرگان به پيش او رفتند . در هرجا خوانى بيآراستند و كسانى را كه شايسته بودند ، بنشاندند و مِى و رود و رامشگران را بخواستند . به روز ديگر ، يك گروه ديگر برفتند و دَمى از خوردن به ستوه نيآمدند . و بدين سان سه روز جشن و مِى و سور بود و اندوه از كاخ آن شاه گيتى دور بود . بهرام به آن بزرگان بگفت كه نعمان و منذر پاك زاده با او چه [ نيكىها ] كردند . همهء مهتران كه چنين شنيدند ، بر آن دشت آباد [ نيزه‌وران ] و آن مردان كين آفرين بخواندند . سپس بهرام شاه در گنج را بگشود و ديبا و دينار و اسپ و ستام و گبر و همه گونه بوى و رنگ بيآورد و همه را به نعمان و منذر سپرد « 1 » . جوانوى نيز برفت و همهء آنها را براى ايشان برشمرد . براستى كه هيچكس را توان چنان بخششى نبود . به آن

هامش
( 1 ) - ثعالبى مىنويسد كه بهرام پنجم در عين دادن چيزهاى گرانبها به منذر و نعمان ، پادشاهى ميان حجاز و حيره را به منذر سپرد . تاريخ غررالسير ، ص 319 .