تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١

نهادند و برخاستند و آهنگ جنگ با چين بكردند . يلان سينه و ايزدگشسپ مهتر به همراه نامداران بر اسپ سوار گشتند . همه مىگفتند : مردن با نام آورى بهتر از زنده بودنى است كه دشمن بر آن شادكام باشد . سپس گرديه به سوى كاروان در دشت برفت و شتر بخواست . بدين سان سه هزار شتر از ميان آنها برگزيد تا بنه را بر آنها بار كنند . آنگاه چون شب تيره شد ، گرديه بسان پهلوانى سرافراز ، با گرزى در دست بر اسپ سوار گشت و برگستوان پر مايه‌اى بر اسپ برافكند و با جوشن و كلاهخود و تيغ پهلوانى ، آن سپاه را در روزهاى درخشان و شبهاى سياه پيوسته همچون باد براند . فرستادن خاقان ، تُوُرگ را از پس گرديه و كشتن گرديه او را « 1 » از سوى ديگر ، بسيارى از سپاهيان بهرام به نزديك خاقان و به يارى او رفتند و از او زينهار بخواستند . پس برادر خاقان به نزد او آمد و به دو گفت : اى مهتر نامور و جنگجوى بايد سپاهى دلاور به ايران كشانيد . چرا كه اكنون سپاهيان بسيارى از من زينهار خواسته‌اند . [ و اگر چنين نكنى ] تا جاودان همهء مردم كشور و سپاهيانت از براى اين ننگ بر درگاه تو خواهند خنديد . سپهدار چين كه آن سخنان را بشنيد ، رنگ رخسارش از خشم ناپديد گشت و به دو گفت : شتاب كن و سپاهيان را بران و ببين كه آيا آن سپاه به كجا رفت ؟ ليك چون به ايشان برسى ، هيچ تندى مكن و نخست با

هامش
( 1 ) - نام تُوُرگ - برادر خاقان - توسط طبرى به صورت نطر ضبط شده است . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 734 . يعقوبى آن را نطرا آورده است . تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 211 . مسكويه نيز بُتْر ضبط كرده است . تجارب الامم ، ج 1 ، ص 194 . مسعودى بجاى برادر خاقان ، او را پسر خاقان دانسته است . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 270 .