تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
برآورد . همهء موبدان با شنيدن اين سخن بر خسرو آفرين بخواندند و گفتند : كهتران ، زمين را هرگز بىتو نبينند . و هر كسى كه نخواهد چهرهء تو درخشان شود ، همچون بهرام بادا . نامه نوشتن خاقان به گرديه - خواهر بهرام - و پاسخ آن آنگاه چون خاقان دل خود را بپرداخت ، ديگر همهء كشور چين از خون بسان گِل شد . روزى گفت : همانا كه از مرد مست تنها كار نادرست سر مىزند . بهرام به آن نامدارى بود و همهء آرامش و كام من نيز از او بود . پس چرا من اكنون اين چنين سست و خوار از كسان آن نامدار بازمانده‌ام . براستى كه هر كسى كه اين را بشنود ، بر من نكوهش مىكند و ديگر از آن پس به سوگند من نمىگرود . اندوه فرزند خردسال او را نخوردم و به خويشاوندان او نيانديشيدم . چون او از راه فرزندمان با ما خويشاوند گشته بود ، پس جان او با مِهر و خِرد با ما پيوسته بود . سپس خاقان به برادرش بفرمود تا به پيش او آيد و با او بيش از اندازه در آن باره سخن راند و به دو گفت : كسان بهرام پهلوان را ببين و بر ايشان آفرين بسيار بخوان و آنها را بگوى كه خود من از براى اين كار ، جگر خسته هستم و تا زنده‌ام از براى آن سوگوار مى باشم . روى كشور را از براى اين كين با خون بشستم . ليك دانم كه هر چند از براى اين درد ، كين بيآورم و آسمان را نيز بر زمين آورم ، باز هم كسى كه خردمند باشد ، مىداند كه هيچكس از فرمان يزدان نخواهد گذشت . اين سرنوشت او بود كه بدانگونه بود و همهء آن كارها از براى جادوى ديو واژگونه بود . اينك بدانيد كه من بر همان سخنانى كه پيشتر بگفتم و بر همان پيمانهاى كهن هستم . خاقان براى گرديه نامه‌اى جداگانه بفرستاد و در آن گفت : اى زن پارسا و