تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥

مخور اندوه و باده خور روز و شب * دلت پر ز رامش پر از خنده لب آگاهى يافتن خاقان از مرگ بهرام و تباه كردن خان و مان قلون و نواختن خسرو پرويز ، خرّاد را از سوى ديگر ، چون خاقان از آنچه كه بر سر بهرام آمده بود ، آگه شد ، ديگر نام خود را برباد رفته و پريشان شده يافت . آن نامه نيز به نزديك خاقان برسيد و فرستاده در آن باره سخن گفت و خاقان بشنيد . پس دل خاقان از آن آگهى پر از درد گشت و ديدگانش پر از خون و لبش لاژوردين شد . از آن كار او در شگفتى بماند و همهء كارآزمودگان را به پيش خود بخواند و آنچه را كه به بهرام پهلوان رسيده بود ، براى او بگفت . هر كسى كه آن سخن را بشنيد ، از درد ، گريان شد . همهء مردم چين بر او به زارى گريستند و بىآتش از آن بيم بريان شدند . آنگاه خاقان همهء آن كار را بازجست تا ببيند كه چه كسى در آن كار گناهكار بوده است . قلون دو فرزند در توران داشت . چون خاقان از آن كار آگه شد ، آتشى برافروخت و همهء سراى و برزن او را بسوزانيد . دو فرزند او را نيز در آتش انداخت و همهء چيزهاى ايشان را به تاراج بداد . پس بدانست كه آن كار خرّاد بوده كه همواره كارش فريب و بيداد بود . پس شتران مستى را به هر سوى به جستجوى او فرستاد ليك خرّاد برزين را بدست نيآورد . پيوسته مىگفت : آن سگ چگونه گريخت كه چنين آتشى را به جانمان پيچاند ؟ « 1 » آنگاه به

هامش
( 1 ) - ثعالبى در خبرى متفاوت مىنويسد كه هرمزد خرّاد برزين چون قاتل بهرام را به آن كار واداشت ، پيش از برملا شدن رازش به نزد خاقان رفت و به او گفت : دوست بازرگانم را به ايران فرستاده‌ام تا جامه‌ها و گوهرهاى بايسته‌اى را بياورد تا با پيشكش آن ، آيين چاكرى تو را به جاى آورم ، ليكن گماردهء گذرگاه به فرمان بهرام راه را بر گذريان بسته است و به هيچكس بدون رواديد و مُهر تو دستور گذر نمىدهد . از تو مىخوام فرمان بدهى كه اين را براى من فراهم آورند . خاقان پذيرفت و فرمان داد تا نامه‌اى بنويسند . آنگاه خودش آن را مُهر كرد و به هرمزد داد . هرمزد نيز آن را گرفت و جامهء بازرگانان را پوشيد و كسان و چيزهايى را كه با خود داشت ، همه را به جا گذاشت و به راه افتاد . چون به رودخانه رسيد ، گذرنامهء مُهر شده را به نگهبان پل نشان داد و به او بخشش كرد . نگاهبان نيز بىدرنگ به او اجازهء گذر داد . تاريخ غررالسير ، ص 382 .