خاتون پرداخت و گيسوانش را بگرفت و او را از پرده به بيرون كشانيد . همهء گنجهايش را به ايوان آورد و هيچ يادى از رنجهاى او نكرد « 1 » . بر همهء بندگانش در چين ، جامههاى كبود بپوشانيد . بدين سان خاقان كه از براى آن كار ، بدنام گشته بود ، چندى را به سوگ بهرام بگذرانيد . از ديگر سوى ، چون خرّاد برزين به نزد خسرو رسيد ، آنچه را كه كرده و گفته و شنيده بود ، براى او بگفت . دل پرويز شاه از اين كه ديگر از آن دشمن بدنژاد آزاد گشته بود ، شاد شد . پس درم و پوشيدنى و چيزهاى بسيار ديگرى به تهيدستان ببخشيد . آنگاه نامهاى به پهلوى به سوى هر پادشاه و خودكامهاى بنوشتند و در آن گفتند كه يزدان دادار و دارنده چه كرد و چگونه از آن دشمن گَرد برآورد . شاه ايران نامهاى نيز چنان كه در خور آن شاهى بود ، براى قيصر بنوشت . يك هفته بزم بيآراستند و در هر برزنى ساز و مِى بيآوردند . خسرو چيزهاى بسيارى نيز به آتشكده بفرستاد و براى آن موبدان جامههاى شاهوار ببخشيد . به خرّاد برزين گفت : براستى كه سزاوار باشد كه تاج و تخت خود را به تو دهم . آنگاه دهانش را پر از گوهرهاى شاهوار بكرد و گنجور خسرو سد هزار دينار در پيش پاى او بريخت ، چنان كه جايش تنگ شد . خسرو به او گفت : بدان كه هر كسى كه سر از راه بپيچد ، روز روشن بر او سياه خواهد گشت و همچون بهرام خواهد شد كه سرانجام تُرك پيرى از او گَرد
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 666
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٦٦
هامش
( 1 ) - دينورى مىنويسد كه خاقان خواست تا خاتون را بكشد ، ليك براى دلبستگى پسرش به او از اين كار منصرف شد . الأخبار الطوال ، ص 130 . ليك طبرى مىنويسد كه خاقان ، خاتون را طلاق داد . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 734 .