تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
در پاسخ آن نامه چنين گفت : آفرين بر كردگار گيهان . بدان كه من آن نامه را بخواندم و سپس فرستاده را در پيش خود بنشاندم . اينك تو با بندگانت بدين سان سخن بگوى . همانا كه بر آن خاندان كهن زيبنده نباشد كه كهتر را از مهتر باز نشناسند . آگاه باش كه همهء چين و توران از آن من است و فرمان من در هيتال نيز روا مىباشد . من از آن هنگامى كه بوده‌ام ، هرگز پيمان شكن نبوده‌ام . پس با من چنين سخنى مگوى . بدان كه چون من دست بهرام را در دست بگيرم و سپس پيمان خود را بشكنم ، ديگر مردم مرا از آب پاك نخواهند خواند . من بجز از يزدان پاك ، از هيچكس ديگرى بيم ندارم . اينك اگر بخواهى كه بر بزرگيت افزوده گردد ، بدان كه اگر خِرد داشته باشى ، بيشتر شايسته خواهى بود . آنگاه خاقان بر آن نامه مُهر بنهاد و به آن فرستاده گفت : بايد همچون باد به روى . فرستاده نيز در كمتر از يك ماه آن راه را بپيمود و به نزديك شاه ايران بيآمد . چون شهريار آن نامه را بخواند ، بر خود بپيچيد و از آن روزگار بترسيد . پس كسى را بفرستاد و ايرانيان را به نزد خود بخواند و همهء سخنان خاقان را به ايشان بگفت . آن نامه را نيز به ايشان نشان بداد . چون بزرگان آن نامه را بخواندند ، در انديشه فرو رفتند . سرانجام گفتند : اى فرّ تخت شاهى و تاج كيانى ، چنين كارهايى را بر دل خود آسان مگير و با پير خردمندى به سگالش بنشين . بدان كه چنين كارى با نامه به پايان نمىرسد . پس آن شمالهء فرّ كهن را تيره مگردان . مرد پير و خردمند و گويا و پهلوان و دبيرى را از ايران برگزين تا از اينجا به نزد خاقان برود و با او سخن بگويد و خواست او را نيز بشنود و به خاقان بگويد كه بهرام در روز نخست چه كسى بود و پس از رسيدن به پهلوانى جوياى چه شد و چون سرانجام كارش راست گشت ، شاه را براى خود همچون بنده‌اى بخواست . [ اينك تو اى شاه ] بدان كه چون اين كار در يك ماه درست نگردد ، شايد به يك سال نيز كشيده شود . زيرا چون بهرام داماد خاقان باشد ، ديگر بدگويى از او آسان نخواهد بود . بايد بسيار با چرب زبانى سخن گفت و هيچكس نبايد از اين كار آگه شود .