تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥

شنيدى ، باز هم زنده ماندى ، برو . سپس بهرام تير خدنگ جوشن گذارى - كه آهن در پيش آن همچون موم مىشد - را بيرون آورد و بر ميان مقاتوره - آن سوار دلير - بزد . ديگر مقاتورهء سپهبد براى هميشه از رزم و دينار سير گشت . آنگاه كه در آن روز مقاتوره از براى جنگ بر روى اسپ نشست ، برادرش بيآمد و دو پايش را بر زين اسپ ببست . پس در آن هنگام مقاتوره اشك به ديدگان آورد و بر روى اسپ درگذشت و آن زين توزى برايش جاى خواب شد . چون بدين سان مقاتوره زخمى گشت ، ليك همچنان بر روى زين اسپ بماند ، بهرام به خاقان چين گفت : اى كامجوى ، بدان كه اين نامجوى ، ديگر گوركن مىخواهد . خاقان به دو گفت : بهتر ببين . زيرا كه او بر پشت زين اسپ زنده مىباشد و به خواب رفته است . ليك بهرام گفت : اى پر منش ، بدان كه تن او هم اكنون بر خاك مىآيد . پس تن دشمنت نيز اين چنين كه او بر آن اسپ تورى نژاد بخفته است ، خفته بادا . خاقان دلير كه چنين شنيد ، سوارى را به نزد آن نامدار همچون شير بفرستاد . او را ديدند كه به خوارى بر زين اسپ بسته و كشته شده و ديگر از گردش روزگار بيآسوده است . خاقان با ديدن آن كار ، نهانى بر خود بخنديد و از كار آن سوار شگفت زده شد . تا هنگامى كه به ايوان رسيد ، پر از انديشه بود . پس ديگر از شادى كلاهش به كيوان برآمد . آنگاه همه گونه جنگ افزار و درم و اسپ و بَرده و تاج و تخت شاهنشاهى و دينار و گوهرهاى شاهوار بيآورد و فرستاده‌اى آنها را از پيش خاقان ببرد و به گنجور بهرام جنگاور بسپرد « 1 » . كشتن دد ، دختر خاقان را روزگار چندى بر اين با آسايش بگذشت ، بهرام ديگر پيوسته به خورد و خواب

هامش
( 1 ) - تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 337 - 335 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 127 - 125 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1087 - 1086 .