و چه مهتر ، در اين كار ، ياور من هستند . من تو را از همهء سران ، سرافرازتر خواهم ساخت و از همهء مهتران بىنياز مىگردانم . بهرام با شنيدن اين سخن از خاقان بخواست كه بر آنچه گفت ، سوگند نيز بخورد . خاقان به دو گفت : سوگند به خداى برتر كه راهنماى من و توست ، كه تا زنده هستم ، يار ويژهء تو و در هر نيك و بدى ، اندوهگسار تو باشم « 1 » . سپس دو ايوان را بيآراستند و همه گونه جامهاى بخواستند . خاقان ، كنيز و پوشش و خوردنى و گستردنى و زرّينه و سيمينه و ديبا و گوهر شاهوار براى بهرام بفرستاد و جان تاريك بهرام را درخشان ساخت . از آن پس ديگر خاقان به چوگان و بزم و دشت شكار نمىرفت ، مگر اين كه بهرام اندوهگسار او بود . خاقان چين با او اين گونه بود و پيوسته بر بهرام آفرين مىخواند . در آن هنگام كار چنان بود كه يكى از نامداران خاقان چين به نام مقاتوره كه يار او بود و به گاه رزم كارهاى نمايانى مىكرد و نژادش از او برتر بود و خاقان نام و كام خود را از او مىيافت « 2 » ، هر پگاه به نزديك خاقان مىرفت و بسان كهترى كه بر آن سالار نامبردار چين آفرين كند ، انگشت خود را بر لب مىزد . پس در همان هنگام هزار دينار از گنج خاقان نامدار و كارآزموده مىبرد . بهرام كه چندى در آنجا بود ، همواره از براى اين كار به خاقان خيره نگاه مىكرد . سرانجام روزى بخنديد و به خاقان گفت : اى بلندپايه ، تو بر مهتران گيتى ، ارجمند هستى ، ليك هر بامداد به هنگام بار دادن ، به چنين تُركى هزار دينار مىبخشى . اگر اين كه به او مىدهى ، همچون روزىِ سپاهيان است ، پس همانا كه بهرهء او يك كان زر است . خاقان كه چنين شنيد ، به دو گفت : بدان كه آيين من و نيز آرايش كيش من چنين است كه هر
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 642
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٤٢
هامش
( 1 ) - دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 125 .
( 2 ) - غالباً او را برادر خاقان دانستهاند . دينورى نام مقاتوره را به صورت بغاوير ضبط كرده است . الأخبار الطوال ، ص 125 . بلعمى به صورت بيغو آورده است . تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 1086 . صاحب تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم نيز اين نام را به صورت ثغرون آورده است . ص 335 .