هيچكس در آن سرزمين ، اندوهگين نمانْد . آنگاه خسرو از آن جايگاه به انديو شهر « 1 » رفت تا از روزگار شادى خود بهرهمند شود . آن سرزمين از كشور شورستان بود و هيچكس را ياراى گفتن ارزش خاك آن نبود . پس در آن ايوانى كه انوشيروان در آنجا بساخته و روزگار بسيارى را از براى ساختن آن گذرانده بود ، كاخ گرانمايهاى را براى او بيآراستند و آن تخت زرّين را نيز بپيراستند . خسرو شاه پيروز و يزدان پرست بيآمد و بر تخت نياى خود بنشست . سپس بفرمود تا دبير به همراه آن موبد راهنماى و تيز هوش به پيش او بروند . آنگاه به آيين بزرگان فرّخ ، براى ايرانيان گشادنامههايى بنوشتند . بندوى كارآزموده و راد و فرخندهانديش به آن كار ، راهنما بود . پس سراسر خراسان را به گستهم داد و بفرمود تا آيين و داد را تازه كند . برزمهر نيز كه دبيرى كارآزموده و خوبچهر بود ، در هر كارى دستور شاه بود . چون خسرو روزگار را به كام خود ديد ، بر گشادنامهء دارابگرد و استخر ، مُهر زرّين بنهاد و آن را در دست رام برزين نهاد و بفرمود تا آن را به همراه كنيز و جامهء شاهوار براى شاپور ببرد . به مهرخسرو نيز بفرمود تا گشادنامهء كرمان را به آيين كيان به سوى انديان - كه خسرو او را از بزرگان مىشمرد - ببرد . شهر چاچ را هم به بالوى داد و گشادنامهء آن را به همراه يك تخت پيلسته براى او بفرستاد . كليد در همهء گنجها را نيز بشمرد و همهء آنها را به پسر تخواره سپرد . سپس به همهء مهتران بفرمود تا همگى به فرمان خرّاد برزين درآيند و نام او در بالاى گشادنامهها نوشته شود و كامش در گيتى روا باشد . به همهء سپاهيانى كه به هنگام جنگ در كنار آن شهريار نامور مانده بودند ، جامهء شاهوار بداد و هر يك از آنها را به شاهى سرزمينى بفرستاد . پيوسته جارچى گويا و مهتر خوشآواز و بيدار دلى مىگشت و مىگفت : اى زيردستان شاه زمين ، تنها به داد آفرين بخوانيد . كين مجوييد و خون مريزيد و بر كار بد ، رهنمون مباشيد . بدانيد كه اگر كسى از زيردستان ما از سپاهيان ما رنجى ببيند و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 639
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٣٩
هامش
( 1 ) - انطاكيه .