خود را به رخسار مردى يزدان پرست مىزند ؟ اينك يا او را به نزديك من بفرست و يا اين كه شورش اين انجمن را ببين . بدان كه از من بيش از آن بندهاى كه تخت شاهنشاهى را مىجويد « 1 » ، پيچان خواهى شد . خسرو كه چنين شنيد ، برآشفت و گفت : همانا كه كسى را ياراى نهان ساختن كيش يزدان نباشد . از گيومرت و جمشيد گرفته تا كِى كواذ ، هيچيك از مسيحا ياد نكردند « 2 » . پس مبادا كه من اين كيش نياكان و شاهان پاك و برگزيدهء خود را رها كنم و به كيش مسيحا درآيم و ترسا شوم و در پيش خوان ، باژ نگيرم . ليك در همان هنگام ، مريم ، به خسرو گفت : من جنگ ميان اين انجمن را به پايان خواهم آورد . اينك بندوى سرافراز را به من بده تا روميان روى او را ببينند و آنگاه من همچنان تندرست ، او را باز مىگردانم . بدان كه هرگز كسى بيهوده جنگ نجسته است . شهريار كه چنين شنيد ، بندوى را به همراه ده سوار به نزد نياتوس فرستاد . آنگاه مريم - آن زن هوشمند كه لبانش هميشه به پند گشوده بود - به بندوى گفت : اكنون تو برو و به برادر پدرم بگوى : اى بدانديش پرخاشخر ، آيا نديدى كه قيصر از براى بزرگى و آبروى و پيوند و خويشاوندى و خواسته و آن همه مردان و گنج آراسته با شاه ايران چه كرد ؟ ليك تو آن پيوند و خويشاوندى را برمىكَنى و فرّ قيصر را نيز از من مىافكنى . تو خودت از قيصر شنيدى كه خسرو چون به ايران زمين بيآيد ، از كيش خواهد گشت « 3 » . آيا نمىدانى كه دهگان هرگز از كيش كهن سر نخواهد پيچيد ؟
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 636
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٣٦
هامش
( 1 ) - اشاره به بهرام چوبينه دارد .
( 2 ) - شاهان نامبرده چند هزار سال پيش از حضرت مسيح ( ع ) بودهاند ، پس چگونه مىتوانستهاند به آيين حضرت مسيح ( ع ) بگروند ؟ !
( 3 ) - چنين به نظر مىرسد كه خسرو پرويز به هنگامى كه براى يارى گرفتن از قيصر روم به نزد او رفته بود ، مسيحى شده باشد . و اين البته با توجه به پايدارى سرسختانهء بعدى او به آيين زرتشت ، امرى مصلحتگرايانه بوده است تا بتواند بار ديگر خود را به قدرت برساند . نظير همين نوع اقدامات مصلحتگرايانهء خسرو پرويز را در آن هنگام ، مىتوان در كنار آمدن او با بندوى و گستهم دانست حال آن كه پس از چندى ايشان را نيز از ميان برد . در هر حال ، بر خلاف آنچه كه پارسيان مىپندارند و در روايت اندكى پيش حكيم فردوسى نيز آمده ، توجه خسرو پرويز به آيين مسيح ( ع ) در حدّ پوشيدن جامهء مسيحيان و آويختن صليب اهدايى قيصر نبوده است . بلكه روايت شده است كه خسرو پرويز پس از بازگشت از روم به مسيحيان دستور داد تا كليساهاى خود را بازسازى كنند و اعياد مقدس خود را برپا دارند . به همهء فرمانداران و مرزبانان خود نيز سفارش كرد كه با مسيحيان مهربانى و احترام كنند . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 378 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 209 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 733 .