تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨

ديوان لشگر را بخواه . همهء سپاهيان رومى را ، از پير و جوان ، به ميدان بيآور و ايشان را روزىِ بسيارى از گنج بده و بدان كه نبايد هيچ رنجى ببينند . سپس شاه بفرمود تا براى كسانى كه در روز جنگ ، كارهايى شايسته بكرده بودند ، جامه‌هاى شاهوارى بيآراستند و اسپ پر مايگان را از درگاه بخواستند . شاه به نياتوس چندان گوهر و اسپ و كنيز زرّين كمر بداد كه ديگر از اندازهء پيشكش بيرون شد و سر نياتوس را از همهء پر مايگان برتر آورد . خسرو و گشادنامهء همهء شهرهايى را كه كواذ يا هرمزد و يا خسرو انوشيروان فرّخ‌نژاد از روم گرفته بودند ، براى نياتوس بنوشت « 1 » و بدين سان بر آن جام كبست ، انگبين بپراكند . روميان نيز از آن سرزمين آباد به سوى روم برفتند . خسرو سرفراز تا دو ايستگاه با ايشان برفت و نياتوس را پدرود بكرد و بازگشت « 2 » . در هفتهء ديگر ، خسرو به همراه دَه سوار بينا دل و نامدار از لشگرگاه به سوى آتشكدهء آذرگشسپ برفت . چون چشمش به گنبد آن افتاد ، از اسپ پياده گشت و پياده ، با ديدگانى پر اشك و رخسارى به زردى آفتاب به سوى آن روان شد . چون از درگاه آتشكده به نزديك آتش رسيد ، ديگر رخسارش به زير اشك ناپديد شد . يك هفته در آنجا زند و اوستا مىخواند و سر به زير افكنده بر گِرد آتش مىگشت . به روز هشتم ، چون روزگار سده نزديك شد ، از آتشكده بيآمد و هرچه كه پيشتر در پيش خردمندان بگفته و بپذيرفته بود كه به آن آتش بدهد ، از زرّينه و سيمينه و گوهرنگار و دينار و گوهرهاى شاهوار به آن بداد . گنج درمى نيز به تهيدستان ببخشيد و ديگر

هامش
( 1 ) - مسعودى مىنويسد در هنگامى كه خسرو پرويز براى يارى گرفتن از قيصر به روم رفته بود ، قيصر با او شرط كرد كه خسرو پرويز بايد از شام و مصر كه انوشيروان آنها را بدست آورده بود ، صرف نظر كند و متعرض آنها نشود و خسرو پرويز هم پذيرفت . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 269 .
( 2 ) - ثعالبى مىنويسد كه خسرو پرويز بيست ميليون ( بيست هزار هزار ) درم به سپاهيان رومى داد و به سرور ايشان نيز جامه‌هاى گرانبها و پاداش فراوانى بداد و چندين برابر ارمغانى را كه موريس براى او فرستاده بود ، برايش روانه ساخت و پرداختن باژ و گزيت را تا زمانى كه زنده باشد ، به او بخشيد . تاريخ غررالسير ، ص 378 . نيز مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 270 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 638 | حكيم أبو القاسم الفردوسي