قيصر گرويده است . ديگرى مىگفت : همانا كه اين شهريار گيتى ، نهانى ترسا شده است « 1 » . خشم گرفتن نياتوس بر بندوى و آشتى كردن مريم در ميانشان به روز ديگر ، خسرو تخت شاهى را بيآراست و آن كلاه كيانى را بر سر نهاد . پس خوان را در گلشن سور بنهادند و خسرو گفت : روميان را بخوانيد . آنگاه نياتوس به همراه روميان و فرزانگان به پيش آن خوان بيآمدند و بنشستند . چون خسرو با آن جامهء رومى گوهرنگار از تخت بار فرود آمد ، خندان بخراميد و در پيش خوان بنشست . بندوى كه چنين ديد ، تيز با برسمى در دست برفت . شاه برسم را از او بگرفت و با آن خردمندان به زمزمه بپرداخت . نياتوس كه چنين ديد ، از آشفتگى ، نان را بيانداخت و از پيش خوان برفت و گفت : چون باژ گفتن با چليپا همراه شود ، همانا كه از قيصر بر مسيحا ستم خواهد بود . بندوى با ديدن آن كار ، در پيش خوان ، پشت دست خود را به روى آن مرد چليپا پرست بزد . خسرو كه چنين ديد ، اندوهگين گشت و رخسارش به زردى گل شنبليد شد . پس به گستهم گفت : اين پهلوان بىخِرد نبايد با جنگ ، مِى بخورد . او را با نياتوس رومى چه كار بود ؟ همانا كه امروز تن خود را با اين كار ، خوار بساخت . نياتوس از آن جايگاه بر اسپ سوار گشت و نيمه مست به لشگرگاه خويش برفت و زره رومى را بپوشيد تا آن بزم را تباه بسازد . سواران رومى نيز همگى جنگجوى به درگاه خسرو روى نهادند . در همان هنگام نياتوس رومى نژاد ، سوارى را از ميان سپاه خود همچون باد به نزد خسرو فرستاد و به دو گفت : چرا بندوى ناكس پشت دست
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 635
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٣٥
هامش
( 1 ) - تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 334 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 209 .