بود ، براى مريم ياد بكرد و به دو گفت : اى ماه قيصرنژاد ، بدان كه داور دادگر ، داد مرا بداد . اين از سستى و يا از بددلى نبود كه بددلى در جنگ سستى گرداند . در آن هنگام كه در آن دهار ، بىيار و درمانده شدم ، پروردگار آفريننده را با درد بخواندم . يزدان دارنده تا كنون كار گيتى را بر من نهان داشته بود ، ليك در آن هنگام ، آن نهان را بر اين بنده آشكار گردانيد . [ آنگاه خسرو روى به آن سپاهيان كرد و گفت : ] اى سركشان ، بدانيد كه آن نشانى را كه من امروز از پيروزى و شهريارى بديدم ، هرگز فريدون فرّخ و تور و سلم و افراسياب در خواب نيز نديدند . پس اكنون بار ديگر با خشم بتازيد و به گاه رزم ، خسرو را ياد كنيد . جنگ سوم خسرو پرويز با بهرام چوبينه و كشته شدن بهرام در همان هنگام سپاهيان از كوه بيآمدند و همهجا از گَرد آن سواران ، سياه شد . از سوى ديگر ، بهرام سپاه خود را براند و از براى آن همه سپاهى ، روشنايى از روز برفت . بهرام پيوسته مىگفت : هر كسى كه سپاهى را براند ، بايد خِرد و مردانگى و نيرو داشته باشد . دليرانى كه خشت من و آن سرشت پهلوانيم را بديدند ، مرا بر خسروان برگزيدند . پس اكنون نام انوشيروان را بر خاك مىافكنم . آنگاه بهرام با خيرهسرى از ميان سپاه به پيش شاه ايران رفت و كمان را به زه كرد و ناگهان يك چوبهء تير را بر كمرگاه شاه بزد . ليك آن پيكان تير به جامهء كژ « 1 » شاه گير كرد . يكى از بندگان شاه كه آن زخم پيكان را بديد ، بيآمد و آن را از جامهء ديباى شاه بيرون كشيد . سپس شهريار ايران زود به پيش آن بهرام چوبينهء بدگمان شتافت و نيزهاى بر كمربند او بزد . ليك از
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 628
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٢٨
هامش
( 1 ) - كژ در اينجا مخفف كژاكند ( كژآغند ، قزاغند ) است و آن جامهاى باشد كه درون آن را بجاى پنبه با ابريشم پر كنند و بخيهء بسيارى زنند و روزهاى جنگ پوشند . برهان قاطع ، ماده كژآغند .