تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤
مىبندى ؟ گردوى گفت : اى گرگ بيشه ، آيا آن داستان بزرگ را نشنيده‌اى كه برادر آدمى بايد دوست او باشد . ليك هر گاه كه دشمن او شود ، بهتر آن است كه نابود گردد . اينك تو ، هم خونى و بدتن و فريبكار هستى و هم در دل خود دشمن پروردگار گيهان آفرين مىباشى . بدان كه اگر برادرى آبرو داشته باشد ، به جنگ برادرش نيآيد . بهرام كه چنين شنيد ، از او برآشفت و بازگشت . پس گردوى تا پيش شاه ايران براند . خسرو با مهربانى بر او آفرين بكرد و گفت : تو را از آسمان ، پاداش باد . آنگاه از پيش ردهء سپاه به سوى دل سپاه آمد . چون دليران سپاه جنب جنبان گشتند ، خسرو كسى را به نزد شاپور فرستاد و به دو گفت : به يارى موسيل بشتاب . همگى پشت به پشت يكديگر بكوشيد تا شايد بخت روشن را به چنگ بيآوريد . سپس شهريار به گستهم گفت : بدان كه اگر هيچ رومىاى كارزار كند ، چون بهرام جنگاور شكست بخورد و يا در جنگ زخمى شود ، ديگر همهء روميان سر به آسمان برمىآورند و سخنهايشان از اندازه خواهد گذشت . پس نمىخواهم كه روميان سرافراز شوند و از براى اين جنگ بنازند . من همهء هنرهاى آن روميان را بديدم كه بسان رمه‌اى در سرما هستند . اينك همان بهتر است كه من با سپاهيان اندكى به نبرد چوبينه بروم و از هيچ‌كس ديگرى در اين كار يارى نخواهم و تنها به يزدان فريادرس پناه ببرم . گستهم كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى شهريار ، به روان شيرين خود زينهار مخور . ليك اكنون اگر چنين انديشه‌اى دارى ، مردانى را برگزين و تن خود را در اين دشت كين نابود مساز . خسرو به دو گفت : چاره همين است كه گفتى . پس يارانى از ميان سپاه بجوى . گستهم نيز چهارده گردنكش نامدار را از ميان سوران ايران برگزيد و نام خود را نيز در آغاز نام همهء ايشان بنوشت و بيآورد . ايشان بجز گستهم ، شاپور پهلوان و انديان و بندوى و گردوى - آن پشت كيان - و آذرگشسپ و شيرزيل و زنگوى - آن گستاخ با شير و پيل - و تخواره - آن اندوهخوار در جنگ و دشمن زشت يلان سينه - و فرخزاد و خسرو سرفراز و اشتاد پيروز دشمن گداز و خورشيد فرخنده و اورمزد - كه دشمن در پيش ايشان بسان فرزد بود - بودند . چون