جنگش خواهد رفت . او به من گفت كه تو از برابر بندهاى بگريختى و از آن رو كه تو را هنر نبود ، با او درنيآويختى . اينك بدان كه گريختن از برابر آن بندهاى كه در روز جنگ ، چنين زخمى داشته باشد ، ننگ نيست .
از سوى ديگر ، در همان هنگام بهرام چوبينه به آواى بلند گفت : اى يلان سينه و رام و ايزدگشسپ ، اى نامداران فرّخنژاد ، اكنون بايد اين كشته را بر روى اسپ ببنديد و از اينجا به لشگرگاهش بفرستيد تا شاه او تن بريدهاش را ببيند . پس آن مردان كين نيز زود تن كوت را به سختى بر پشت زين اسپ ببستند و آن اسپ با آن مرد گردنفراز به لشگرگاه خويش باز گشت . دل خسرو از كار كوت ، دردمند شد . آنگاه بند كمند را از كوت بگشودند و در زخمهايش مشك بيآكند و سپس خسرو بفرمود تا آنها را خشك بكردند و او را با همان زرهى كه بر تن داشت و كمربسته در كرپاس بدوختند .
پس از آن خسرو او را به نزد قيصر فرستاد و به دو گفت : بدان كه شمشير اين بندهء ديوساز در روز جنگ اين گونه مىبُرد . پس اگر من از او شكست يافتم و از برابرش بگريختم ، نبايد برايم ننگى باشد .
بدين سان همهء آن روميان از براى آن كار دل شكسته شدند و دلهايشان بىجنگ ، زخمى گشت . بطريق رومى پيوسته اشك از ديدگان مىباريد و رخسار همگان پر از اشك و دلشان پر از رشك بود . آنگاه ده هزار از گردنكشان و چاثليقان پهلوان و سوار رومى بيآمدند و چنان بتاختند كه از آواى آن گروه رومى ، كوه نيز از هم دريد . بانگ سران و چكاچاك و زخم شمشير و گرز گران برخاست . گويى دريا مىجوشيد و آسمان برمىخروشيد . از آن همه كشته ، راه بر همهء سپاهيان بسته شد . سرانجام سپاهى كه همگى از سران دلاور بودند ، از روميان كشته شدند . دل خسرو از درد ايشان آزرده گشت و برفت و تن زخمى زندگان را ببست . آنگاه همهء كشتگان را بر روى هم بيافكند و پشتهاى بسان كوهى بلند شد كه آن را بهرام چيد مىخواندند .
خسرو ديگر اميد خود را از روميان ببُريد و پيوسته مىگفت : اگر مرد رومى دو بار ديگر بدين گونه كارزار كند ، ديگر گيتى را از سپاهيان رومى تهى بدان و آن تيغ
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 621
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٢١