تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 620

مساهمون:

ص٦٢٠

بشنيد ، دلش از آن رزم كهن پر از درد شد زيرا او گفت كه تو از پيش بنده بگريختى و جنگ افزار سواران را بر زمين انداختى . ليك اگر چه دلش از شنيدن آن سخن پر از خون و لبش پر از باد شد ، با اين همه هيچ پاسخى به آن گفتار او نداد و به كوت گفت : به پيش آن مردى كه بر اسپى سياه و سپيد سوار است ، برو . چون او تو را ببيند ، به پيش تو خواهد آمد . پس تو از پيش او مگريز تا از ننگ آن لب به دندان نگزى . كوت كه اين سخن را بشنيد ، همچون باد بازگشت و جوشان و نيزه به دست همچون پيلى مست به آوردگاه رفت . يلان سينه كه چنين ديد ، بر بهرام بانگ زد كه : اى سوار نبرده ، بيدار باش ، زيرا كه ديوى همچون پيلى مست با كمندى به فتراك و نيزه‌اى در دست بيآمد . بهرام كه چنين شنيد ، همچون باد تيغ از نيام بيرون كشيد و نام يزدان را بر زبان آورد . خسرو با ديدن آن كار بر پاى خاست و از آن كوه سر خود را راست كرد و با ديدگانى پر از اشك و دلى پر از خشم به كوت و بهرام چشم دوخت . چون كوت رومى با نيزه از جاى خود برآمد ، بهرام در برابر او پايدارى بكرد . ليك چون نيزه بر بهرام كارگر نشد ، كوت سپر جنگى خود را در برابر روى آورد . در همان هنگام بهرام چنان تيغى بر سر و گردن كوت بزد كه تن تيره‌اش را تا سينه ببريد . چون آواز تيغ بهرام به خسرو رسيد ، از ديدن آن زخم بخنديد « 1 » . نياتوس جنگى كه از ديدن آن خندهء خسرو به خشم آمده بود ، چشم از او بخوابانيد و به دو گفت : اى نامدار ، خنده در كارزار ، نيكو نباشد . همانا كه تو در رزم ، چاره‌جويى مىكنى و دلت را از براى كينهء نيايت ، خفته مىبينم . بدان كه هرگز كسى را همچون كوت هزاره در ايران و روم و هيچ سرزمين ديگرى نخواهند ديد . ليك تو از براى كشته شدن او مىخندى . پس بدان كه بخت از تو برگشته است . ولى خسرو به دو گفت : آرى من از كشته شدن او و ديدن آن تن بريده‌اش مىخندم . بدان كه هر كسى كه فسوس بدارد ، روزگار به

هامش
( 1 ) - گويند چون اسب آن پهلوان رومى با نيمهء بازماندهء تن او بازگشت ، خسرو پرويز از ديدن آن بخنديد . مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 193 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 122 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 209 - 208 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 620 | حكيم أبو القاسم الفردوسي