تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
همراه سى بار شتر هستم . پس اينك كه از آن مغاك ، بلندى پديدار گشته است ، ديگر چرا بايد خود را نابود سازم ؟ اكنون مىروم و اين نامه‌ها را به همراه اين پيشكشهاى نو به نزديك خسرو مىبرم . بدين گونه مرد فرستاده پر از انديشه و با نامهء آن مهتر كينه‌خواه به درگاه شاه بيآمد و درم و پيشكشها و نامه‌ها را ببرد و آن سخنان را براى شاه گيتى بگفت . چون شاه ايران آن نامه‌ها را بخواند ، او را بر روى زيرگاه زرّين بنشاند و به دو گفت : اى مرد بسيار دانا ، تو بهرام را در نزد ما خوار بدان . اكنون از آنچه كه كردى ، به كام خود رسيدى . پس بيش از اين در اين كار نام مجوى . آنگاه خسرو بفرمود تا دبير به پيش او برود و به ناگزير پاسخ آن نامه‌ها را بنوشت . در آن نامه‌هاى دراز چنين نوشت كه : اى مهتر پهلوان و گردنفراز ، همهء نامه‌هاى تو را بخوانديم و فرستاده را در پيش خود بنشانديم . بدان كه اگر چه گفتار ما با خسرو است ، ليك دلمان با تو همچون تازه بهار مىباشد . اينك چون سپاهيانت را به اين سرزمين بيآورى ، ديگر هيچكس به روم و مردان رومى نخواهد انديشيد . همگى يك سره شمشيرها را بيرون مىكشيم و با جنگ خود آن روميان را مىكشيم . خسرو نيز چون سپاه و مردانگى و پايگاه تو را ببيند ، در روز پيكار دلش لرزان مىشود و بسان روباهى از پيش تو مىگريزد . آنگاه شاه بر روى آن نامه‌ها مُهر بنهاد و آن مرد فرستادهء پسنديده و نيكخواه را به نزد خود بخواند و به دو گفت : اى مرد خردمند ، بدان كه با اين كار خود ، از اين رنجى كه مىبرى ، بهره خواهى يافت . پس به او گوهر و دينار و ياكند گرانمايهء بسيار بداد و او را گفت : اينها را به نزد چوبينه ببر و از اين پس ديگر سر آن مرد ناسزا را از تنش جدا شده بپندار . آگاه باش كه چون بخت گردنفراز من روشن شود ، تو را در گيتى بىنياز خواهم ساخت . داراپناه نيز از درگاه شاه برفت و همچون باد از راه بيآمد و همهء آن نامه‌ها را به پيش چوبينه ببرد و سخنان شيرينى به او بگفت .