تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
گيهان آفرين را نهانى بر شمايان مىخوانم تا همگى از خواب بيدار شويد و اين گونه بر بدى شتاب نگيريد . چرا كه از آن هنگام كه دودمان ساسانيان در سراسر گيتى پديدار شده است ، از ايشان هيچ بجز بدترى و جنگ جستن در همهء گيتى نيآمده است . نخست از سر ايشان - اردشير بابكان - مىگويم كه از براى او هياهوى گيتى تازه شد . روزگار از شمشير او تيره گشت و سر همهء نامداران خيره شد . نخستين سخن را از اردوان و آن نامداران روشن روان مىگويم كه گيتى از نامشان تهى شد و از آن پس جايگاه بزرگى پر از درد گشت . خودت شنيده‌اى كه از پيروز ناپاك انديش بر سوفراى چه آمد . او در ميان همهء مهتران كسى بود كه پاى كواذ را از بند رها ساخت . ليك چون كواذ بدانديش نيرومند شد ، ديگر همهء هنرها را از دلش بشست و آهو گرفت و چنان ياور نيكدلى را بكشت و دل نامداران بر او درشت گشت . كسى كه به خويشاوندان خود مِهرى نداشته باشد و آرزوى دل را بر فرزند برگزيند ، به بيگانگان نيز مِهرى نخواهد داشت . پس كسى نبايد در چوب آبنوس به جستجوى پيلسته برآيد . پس هيچ اميدى به ساسانيان نداشته باشيد و ياكند را از بيد سرخ مجوييد . چون اين نامه را به نزد شما - كه اورمزدتان فرخنده باد - بيآورند ، بدانيد كه جاى شمايان در نزديك من روشن است . چون همگى به نزديك من بيآييد ، جان تاريكم روشن خواهد شد و ديگر از روم و شاه ايشان نخواهم انديشيد و سر و تخت ايشان را به زير پاى خواهم آورد . آنگاه مُهر او را بر روى آن نامه‌ها بنهادند و فرستادهء چاره‌جوى به سوى ايشان روان شد . بدين سان آن مرد فرستاده بسان بازرگانان با كاروانى از همه گونه چيز و پيشكشهايى كه به همراه آن نامه‌ها داشت ، به درگاه خسرو شتافت . چون به آنجا رسيد ، آن همه بزرگى و چندان سپاهى را بديد كه گويى ديگر هيچ راهى بر روى زمين نبود . پس آن مرد پير با خود گفت : اكنون برايم كارى پيش آمده است كه به ناگزير آن را بايد به انجام رسانم . ليك براستى كه با اين فرّ و اورنگ خسرو شهريار ، ديگر چه كسى از بهرام پهلوان زينهار خواهد خواست ؟ من مردى پارسى و بىدشمن به