تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤

گفت : شاها درست به آن سوى نگاه كن و ببين كه آن مرد ، خال تو است . پس چون نزديك رسد و كسى جز او نباشد ، تو از گستهم گوينده هيچ بجز جانش را مجوى . در همان هنگام ايشان به نزديك شاه رسيدند و در آن سايه‌گاه پياده شدند . چون به پيش خسرو رفتند ، او را ستودند و در پيش او نماز بردند . آنگاه خسرو از بندوى بپرسيد و به دو گفت : با خود مىگفتم كه تو را در خاك خواهم يافت . بندوى كه چنين شنيد ، آنچه را كه بر او رسيده و نيز آن مردمىاى را كه از بهرام [ پسر سياوش ] ديده بود ، براى او بگفت و در بارهء آن چاره‌جويى آن روز و پوشيدن جامهء شهريار بسيار با او سخن براند . خسرو از شنيدن آن سخنان فراوان بگريست . سپس به دو گفت : آيا اين مرد كيست ؟ بندوى به دو گفت : اى شاه خورشيدچهر ، چگونه با مهربانى از موسيل نمىپرسى ؟ چرا كه از آن هنگام كه تو از ايران به روم رفته‌اى ، او هرگز در زمينى آباد نخفته است و جايگاهش همواره سراپرده و دشت و خرگاه و تاژ است . سپاهيان فراوانى نيز با جنگ افزار بزرگى و گنج درم به همراه او مىباشد . از هنگامى كه تو رفتى ، او در اين راه ، نيازمند برگشتن شاه بوده است . خسرو شاه كه چنين شنيد ، به موسيل گفت : رنج تو هرگز نهان نخواهد ماند . ما مىكوشيم تا روزگار تو بهتر شود و نامت نيز از همهء مهتران ، برتر گردد . موسيل به دو گفت : اى شهريار ، روزگار را بر من تازه كن و بگذار كه بيآيم و جا پاى زين اسپ تو را ببوسم و فرّ و زيب تو را ستايش كنم . خسرو گفت : از اين پس از براى اين رنجهايى كه بردى ، به تو گنج مىدهم و مىكوشم تا كامت را برآورده سازم و نامت را از همهء گردنكشان بلندتر گردانم . آنگاه خسرو يك پاى خود را از جا پاى زين اسپ بيرون آورد . موسيل بيدار دل ديگر بىشكيب گشت و پاى و جا پاى زين اسپ او را ببوسيد و از بزرگى او خيره گشت « 1 » . پس خسرو به او بفرمود كه بر اسپ سوار گردد و بدين گونه اسپ

هامش
( 1 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 733 - 732 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 193 مجمل التواريخ و القصص ، ص 78 . مسكويه تعداد سپاهيانى را كه موسيل ارمنى براى يارى خسرو پرويز آورده بود 000 40 تن دانسته است . همان ، همان صفحه .