سپاه كشيدن خسرو به سوى آذرآبادگان به روز هفتم شاه خورشيدچهر ايران سپاهيان خود را بسان آسمان بيآراست . آنگاه آواى كوس از درگاه برخاست و آسمان از گَرد سپاهيان به سياهى آبنوس درآمد . خسرو سپاهى از ايرانيان برگزيد و به سوى آذرآبادگان آمد . سپاهيان نيز به فرمان شاه در دو هفته پيوسته به آن لشگرگاه مىرسيدند . شاه ايران به همراه آن سپاه نيرومند رومى سراپردهء خود را بر دشت دوك « 1 » بزد و همهء سپاهيان را به نياتوس داد و به دو گفت : تو مهتر اين سپاهيان هستى . سپس خود خسرو به همراه سواران پهلوانش از آنجا سوار بر اسپى تيزتك با دلى شاد و راهجوى راه چيچست « 2 » را در پيش گرفت تا به جايگاه موسيل « 3 » ارمنى - كه در ميان بزرگان برترى مىكرد و بندوى خال شاه نيز در آن لشگرگاه با او يار بود - برود . چون بندوى از آمدن خسرو آگاه شد ، شتابان از آن دشت به سوى راه آمد . بدين سان آن دو پهلوان از ميان سپاهيان برفتند . چون خسرو به آن راه نگريست ، به گستهم گفت : آن دو مرد دلاور كه اين چنين در اين دشت نبرد مىتازند ، چه كسانى هستند ؟ به سوى ايشان برو و نگاه كن كه آيا ايشان كيستند و چرا اين گونه مىتازند ؟ گستهم به دو گفت : اى شهريار ، چنين گمان مىكنم كه آن مردى كه بر اسپى سياه و سپيد سوار است ، برادرم - بندوى جنگاور - مىباشد و آن يار او نيز از سپاهى ديگر است . خسرو كه چنين شنيد ، به آن گستهم شير گفت : اى سوار دلير ، اين چگونه خواهد بود ؟ بندوى اگر زنده باشد ، اكنون در زندان است و اگر هم كشته شده باشد ، اينك در ميدان به دار آويخته شده است . ليك گستهم به دو
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 613
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦١٣
هامش
( 1 ) - دشت دوك ، جلگهاى در نزديكى كنزك آذربايجان است كه به آن دشت داناك هم مىگويند . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده دشت دوك . طبرى آن را به صورت صحراى دنق آورده است . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 733 - 732 .
( 2 ) - چيچست همان درياچه اورميه است . در بعضى از نسخ به صورت خنجست آمده است .
( 3 ) - اين نام به صورت موشل نيز آمده است . ر . ك . مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 193 .