شارستان به سر راه آورد . چون گَرد آن سپاهيان و درفش سواران جوشن ور پديدار شد ، بديد كه سپاهيان همگى فرو رفته در ميان كلاهخود و گبر بسان ابر روان هستند . دل خسرو از ديدن آن سپاه نامدار همچون گلهاى بهارى خندان شد . پس دل روشن و راد خود را تيز ساخت و اسپ خود را از جاى برانگيخت و به سوى ايشان برفت . آنگاه چون نياتوس را بديد ، او را در برگرفت و از او بپرسيد و از براى آن كه قيصر بدانگونه رنج ببرد و از براى فراهم آوردن سپاهيان ، گنج خود را تهى ساخت ، سپاسگزارى بكرد . سپس خسرو به سوى كجاوه رفت و روى مريم را درون پرده بديد . خسرو از ديدار آن خوبرخ شاد گشت و از او بپرسيد و بر دستش بوسه داد . آنگاه او را به سراپرده بيآورد و جايى نهان براى آن ماه بساخت و سه روز با او بنشست و سخن گفت . به روز چهارم چون خورشيد گيتىفروز ، فروزان گشت ، سراى گزيدهاى را بيآراستند و نياتوس و سرگس و كوت جنگاور و كما بيشى از سران سپاه را به پيش او خواندند . خسرو به ايشان گفت : اكنون بگوييد كه سران و جنگاوران كدام هستند ؟ نياتوس هفتاد مرد را برگزيد كه در روز نبرد به جنگ روند و هر يك هزار سوار برگزيدهء دشنهگذار را به همراه خود ببرند . چون خسرو آن سپاهيان برگزيده و سواران گردنكش و رزمخواه را بديد ، پيوسته بر كردگار آفرينندهء آسمان و زمان و زمين و بر نياتوس و سپاهيانش و همچنين بر قيصر نامور و كشورش آفرين بكرد « 1 » و به آن مهتران گفت : اگر كردگار مرا در اين روزگار يار باشد ، چون توانايى خويش را پيدا كنم ، زمين را از گوهر بسان ستارهء پروين مىسازم . پس ، از اين آمدنتان شاد باشيد و بجاى خاموشى ، سخن بگوييد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 612
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦١٢
هامش
( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 377 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 208 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 193 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 732 728 - 727 مجمل التواريخ و القصص ، ص 78 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 122 - 121 نظامى ، كليات خمسه ، خسرو و شيرين ، ص 253 - 249 . جوزجانى مدت بودن خسرو پرويز در روم را 17 ماه دانسته است . طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 166 .