دينار و بسيارى از همه گونه چيزهاى شايسته بداد . سپس به دبير بفرمود تا هرچه بايسته است ، در نامهاى بنويسد . در نامه گفت : همانا كه اين زيردستان شاه اگر گردن خود را از ماه نيز برآورند ، سزاوار باشد . براستى كه هيچكس شايستهتر از گستهم در ميان كهتران و مهتران برنخيزد . شاپور مهتر نيز دلاور است و در سخنها ميانجى مىباشد . بالوى هم رازدارى است كه ايرانيان را به هيچچيز نمىفروشد . ليك هيچكس همچون خرّاد برزين نخواهد ديد ، اگر چه بسيار هم در گيتى بمانَد . خداى گيهان او را از براى آن آفريده كه هر نهانى از او آشكار شود . او همچون خورشيد تابنده ، بىبدى است و همهء كارها و كردارش ايزدى مىباشد . چون قيصر همهء اينها را در نامه ياد بكرد ، بفرمود تا راهنما و ستارهشناس به پيش او آيند و ببينند كه چه هنگامى براى رفتن ايشان بهتر است ؟ سرانجام قيصر در روز بيستم ، بهرام روز « 1 » ، با نيك اخترى و مُروا از جاى بجنبيد و سه ايستگاه به همراه ايشان برفت . در ايستگاه چهارم به پيش سپاهيان بيآمد و بفرمود تا مريم به پيش او برود . پس بيش از اندازه با او سخن راند و به دو گفت : تا سرزمين ايرانيان خود را نگاه بدار و بند از ميان مگشاى . نبايد كه خسرو تو را برهنه ببيند ، زيرا اگر چنين شود ، كارى نو برايت پيش خواهد آمد . قيصر اين بگفت و او را با مهربانى پدرود كرد و به دو گفت : آسمان در اين رفتن ، يار تو بادا . سپس قيصر به نياتوس جنگاور كه برادر و سالار سپاهيانش بود ، گفت : اكنون خسرو خويشاوند تو است و من بر آن نهادم كه هم كيش تو مىباشد . پس اين دختر و خواستهها و سپاهى بدين سان آراسته را به تو سپردم . نياتوس نيز همهء آنها را بپذيرفت و قيصر با چشمانى اشكبار از آنجا بازگشت . سپاهيان نيز - كه نياتوس با گرز و تيغ در پيش ايشان بود - به راه وريغ روان گشتند . از سوى ديگر ، چون خسرو از آمدن آن سپاهيان آگه شد ، سپاهى را از آن
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 611
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦١١
هامش
( 1 ) - بهرام روز بيستم از هر ماه شمسى است و مسافرت كردن در اين روز ، نيك مىباشد چرا كه فرشتهء بهرام از مردم مسافر محافظت مىكند .