تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠

فرستادن قيصر ، سپاه و دختر نزد خسرو پرويز سپس چون قيصر بدانست كه سپاهيان بيآمدند و همه‌جا از گَرد آن سواران ، سياه شد ، سد هزار رومى نامدار شايستهء كارزار را برگزيد و جنگ افزار و درم و اسپان جنگى بخواست . ديگر روزگار درنگ برايش بسر آمد . قيصر را دخترى خردمند و باهوش و كام به نام مريم بود كه قيصر او را به آيين كيش به خسرو بداد و آفرين كردگار را بخواست . گستهم پهلوان نيز دختر او را بپذيرفت و به آيين شاهان به خسرو سِپرد . آنگاه چندان وَرْدَك « 1 » بيآورد كه اسپان تيز رو از كشيدن آنها كُند شدند . آن بارها پر از زرّينه و گوهرهاى شاهوار و ياكند و جامه‌هاى زرنگار و گستردنيها و ديباى رومى ابريشمى زربافت و دستبند و گردنبند و گوشواره و سه تاج گرانمايهء گوهرنگار بود . سپس چهار كجاوهء زرّين بيآراست كه پرده‌هايى پر از گوهرهاى شاهوار از آنها فروهشته بود . چهل تخت روان ديگر از آبنوس و گوهر بود كه همچون چشم خروس مىدرخشيد . دويست كنيز ماهروى پر از رنگ و بوى و سيسد ريدك خردمند و بيدار با ستامهاى زرّين و سيمين و چهل نوكر رومى پرى چهره و پر آوازه و دلگسل و چهار فرزانهء رومى خردمند و دانشمند و نامدار نيز بيآورد . قيصر آنچه را كه مىبايست از آرامش و كام و بايستگى و بخشش و خوردن و شايستگى بگويد ، به ايشان و نيز نهانى به مريم بگفت . چون روميان آن خواسته‌ها را بشمردند ، بيش از سيسد هزاران هزار بود . آنگاه قيصر به همهء فرستادگانى كه بر درگاهش بودند ، افسرى گوهرنگار و جامه و اسپ و

هامش
( 1 ) - وَرْدَك به پارسى به معناى جهيزيهء عروس است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 610 | حكيم أبو القاسم الفردوسي