تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 609

مساهمون:

ص٦٠٩
روشن روان و دانش‌پذير و سخنگوى و دانا و يادگير شد ، با همان جوانى به پيغمبرى رسيد و از زيركى ، نام آور گشت . ليك تو مىگويى كه او فرزند يزدان بود و به هنگام كشته شدن و بر دار آويخته گشتن ، خندان بود . ولى مردان خردمند بر اين سخن مىخندند . پس تو اگر باهوش هستى ، تنها به راه يزدان برو . زيرا او از زن و فرزند بىنياز است و هر سخن راستى در نزد او آشكار مىباشد . چرا از كيش گيومرتى و راه و آيين تهمورسى سر مىپيچى ؟ آيينى كه مىگويد دارندهء گيهان يكى است و هيچ چاره‌اى بجز بندگى كردن او نمىباشد . چون دهگان كارآزمودهء يزدان پرست به هنگام باژ ، برسم در دست گيرد ، ديگر اگر از تشنگى ، آب را به خواب هم ببيند ، هرگز يك چكه آب نيز نخواهد چشيد . به هنگام نبرد به يزدان پناه مىبرد . قبله براى او برترين گوهر است كه از آب و خاك و هوا نيز برتر مىباشد . شاهان ما كيش خود را نمىفروشند و گوش به فرمان پروردگار دادار دارند . به دينار و گوهر شاد نيستند و نام نشان را تنها با دادگرى و بخشيدن كاخهاى بلند و شاد كردن دل مستمندان و نگاهدارى سرزمين خود در برابر دشمن مىدانند و اين كه به روز نبرد ، با گَرد كارزار خود رخسار خورشيد را نيز بپوشانند . بدين سان خردمندان تنها چنين كسانى را شاه مىخوانند . پس همانا هر كه از كيش بجز راستى بجويد ، نفرين بر او باد . چون قيصر سخنان او را بشنيد ، بپسنديد و سخنانش را سودمند يافت . پس به دو گفت : آفرينندهء گيهان ، تو را نامدارترين بزرگان بيآفريد . براستى كه سخنان پاك را بايد از تو شنيد و تو كليد در رازها را دارى . همانا كسى كه چنين كهترى داشته باشد ، سرش از افسر ماه نيز برتر خواهد بود . آنگاه قيصر درم و دينار و يك افسر نامبردار از گنج بخواست و آنها را به دو داد و بسيار بر او آفرين بكرد و گفت : ايران زمين از تو آباد بادا .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 609 | حكيم أبو القاسم الفردوسي