گزارش كردن خرّاد بر كيش هندوان قيصر كه چنين شنيد ، به دو گفت : جاويد باشى چرا كه سزاوار دستورى شاهان هستى . اينك بدان كه من در اين ايوان خود ، خانهاى شگفتانگيز دارم كه به مانند آن را نمىتوانى ببينى و چون آن را ببينى ، نمىتوانى دريابى كه آيا آن جادوست يا آفريدهء ايزد مىباشد . خرّاد برزين با شنيدن اين سخن به آن جايگاه كهن آمد . پس سوار ايستادهاى را در ميان زمين و آسمان بديد . آنگاه به نزد آن قيصر نامدار بيآمد و به دو گفت : اى شاه پيروز بخت ، همانا كه اين گوهرى سزاوار تخت شاهى است . من چنين گمان مىكنم كه هيچكس جادويى خوبتر از اين نديده و از كاردانان نيز نشنيده است . اين نبايد كه از دانا نهان بماند ، چرا كه همتاى اين در گيتى نمىباشد . قيصر كه چنين شنيد ، به دو گفت : آيا چگونه اين جادو را بدين سان بىجان و جسم برآوردهاند ؟ خرّاد برزين گفت : بدان كه اين سوار و اسپ از آهن است و گنبد آنجا نيز از گوهرى نامدار مىباشد كه دانايان به آن سنگ آهن ربا « 1 » مىگويند . هر كسى كه كراسهء هندوان را بخواند ، از ديدن اين شاد و روشن روان مىگردد . قيصر با شنيدن اين سخن از او پرسيد كه : برگوى كه آيا پايگاه هندوان چه اندازه بلند است و از كيش و پرستش بر چه هستند و آيا بتپرست مىباشند ؟ خرّاد برزين گفت : بدان كه در هند بر آيين گاو و ماه مىباشند . به يزدان و سپهر گردان نمىگروند و هيچيك بر تن خويش مِهرى ندارند . در دانش از خورشيد گردنده هم مىگذرند و كسانى چون ما را از دانايان نمىشمارند . آتشى برمىافروزند و خود را در ميان آن مىسوزانند . دانايان هندو در ميان هوا آتشى را مىدانند كه به فرمان يزدان فرمانروا آفريده گشته است و آن را سپهرار « 2 » مىخوانند و با سخنانى چرب و دلپذير
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 607
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٠٧
هامش
( 1 ) - آهن ربا به پارسى به معناى مغناطيس است .
( 2 ) - سپهرار به پارسى به معناى كُرهء اثير يا آتش است كه بالاى كرهء هوا مىباشد . برهان قاطع ، ماده سپهرار .