بوده است - يكدل و يك نهاد است و اين را به دروغ نمىگويم . بدين سان همهء آن كينه را از ميان برداشتيم و رومى و ايرانى ، يكى شد . اين دختر قيصر را هم - كه افسر سر دخترانش بود - با هر آهو و هنرى كه دارد ، از او بپذيرفتم و يزدان پاك بر اين نامه گواه است . نيز بدان كه اين نوشتهء خود من مىباشد و نوشتهء من در گيتى روشن است . مُهر خود را نيز چنان كه آيين و كيش هست ، بر اين نامه نهادم . پس از تو همهء كسانى كه قيصر و شاه با تخت و تاج شوند ، بدانند كه اين نوشته گواه من است و روان و خِرد در اين كار با من آشناست . هرگز ، چه اندك و يا بسيار ، از اين سخنى كه گفتم ، بر نخواهم گشت . اكنون هرچه كه در اين باره با تو گفتم ، روا باشد و دل و اختر و يزدان پاك بر اين گواه است . تو هم در آنچه كه گفتى درنگ مكن ، چرا كه بودن ما در اين شارستان به درازا كشيد .
چون خسرو بدين گونه اين سخنان را ياد كرد ، آن نوشته را به خورشيد خرّاد بداد .
آن سپهبد نيز همچون باد بر اسپ زرد رنگ خود سوار گشت و بتاخت تا به پيش قيصر رسيد . آنگاه سخنان خسرو را بر او ياد بكرد . چون قيصر بند آن نامه را بگشود و سخنان آن شاه بلند را بديد ، بفرمود تا همهء دانايان و كسانى كه در گفتار ، توانا هستند در نزد قيصر انجمن گردند . سپس از يكايك ايشان پرسيد كه : اكنون چه درمانى براى اين كار بسازيم و با شاه ايران چه پيمانى ببنديم ؟ با اين نامه ديگر ما هيچ بهانهاى نداريم و همهء مردم روم و ايران ، يگانه گشتند . بزرگان فرزانه كه چنين شنيدند ، از جاى برخاستند و زبان به پاسخ او بيآراستند و گفتند : ما كهتران هستيم و تو قيصر و شاه با تخت و تاج مىباشى . اكنون بنگر كه انديشه و فرمان از آن توست و اگر از ما تن و جانمان را هم بخواهى ، روا باشد . قيصر با شنيدن اين سخنان بر آن نامداران خردمند و با كيش آفرين بكرد . بدين گونه بود تا اين كه آيين و چهرهء خورشيد - آن شمالهء آسمان - ديگرگونهتر شد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 603
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٠٣