تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢

بدان كه هر گاه اين كينه از ميان برخيزد ، ديگر هيچيك از مهتران تاج شاه را نخواهند جست و اين همه سپاهيان تهيدست نخواهند ماند . اگر اين كار بدين گونه راست گردد ، نام تو را بر تاجها خواهند نوشت . چون ايشان بدين گونه انديشيدند ، خسرو آنجا را از بيگانگان تهى ساخت و آمه و خامه و پرند چينى بخواست و بفرمود تا دبير به پيش او برود « 1 » . آنگاه نامه‌اى به پهلوى و بر آيين شاهان بنوشت كه : خسرو از يزدان پاك و خورشيد گردنده و خاك آرميده پذيرفت كه از آن هنگام كه من شاه ايران شوم و ايران و گنج و سپاهيان از آن من شود ، نه از روم باژ بخواهم و نه سپاهى به آن سرزمين بفرستم . هر شارستانى را هم كه از روم بوده - اگر چه بىكار و بىارزش بوده باشد - به قيصر بسپارم و نوشته و چك آن را خواهيم فرستاد . در بارهء آن دختر قيصر نيز كه از آن مادر پاك است ، با پدرش همداستان گشتيم و او را بخواستيم و با اين كار دل خود را بيآراستيم . پس چون سپاهيان را بفرستى ، دختر نامدار و خردمندت را به بزرگانى همچون گستهم و شاپور و انديان و خرّاد برزين - از دودمان كيان - كه از ايران در پناه تو در آن بارگاهت مىباشند ، بسپار . اكنون من در خويشاوندى با تو چنان هستم كه آن بزرگان پيش از اينها بودند . نخست گيومرت و سپس جمشيد - كه گيتى از او در بيم و اميد بود - و ديگر آن فرّخ نژادانى كه از آتبين و فريدون بزادند و سپس از كاووس و كى خسرو و همينگونه تا كواذ بزرگ - كه از دادگرى او ميش و گرگ با هم خويشاوند گشتند - و از او گرفته تا لهراسپ شاه و گشتاسپ شاه و سر سركشان - آن اسفنديار فرّخ كه بهمن نامدار از او تازه گشت - و به همينسان تا اردشير بابكان - كه اختر پير گشته از او جوان شد - و اينك خسرو - كه نژادش به هرمزد مىرسد - با قيصر - كه سلم نياى كهن او

هامش
( 1 ) - جالب توجه است كه قيصر - چنان كه اندكى قبل ديده شد - از خسرو پرويز خواسته بود تا نامه را خودش در تنهايى و بدون حضور هيچ دبيرى بنويسد . ليك در اينجا خسرو پرويز چنين نكرد و دبير را به نزد خود فراخواند تا نامه را بنويسد . ولى چون نامه را به پايان مىبَرَد ، كمى بعد ديده خواهد شد كه آن را نوشتهء شخص خودش وانمود مىكند .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 602 | حكيم أبو القاسم الفردوسي