نهاد . آنگاه بفرمود تا پرده را بردارند و ايشان را زود از دهليز به پيش او آورند . گستهم گرانمايه پيش رو ايشان بود و بزرگانى چون بالوى و شاپور دلاور و خرّاد برزين و انديان پهلوان همگى تاج بر سر و كمر بسته در پس او بودند . چون به نزديك قيصر رسيدند و او را بديدند ، در پيش او نماز بردند و همگى يك زبان بر او آفرين بخواندند و بر آن تخت زر گوهر بيافشاندند . قيصر نخست از شاه و ايران و سپاهيان و رنج آن راه از ايشان بپرسيد . خرّاد برزين كه چنين شنيد ، به همراه آن نامهء شاه به پيش تخت قيصر شتافت . به فرمان آن شهريار نامور روم چهار زيرگاه زرّين بنهادند . آن سه پر مايهء نيك انديش بنشستند ، ليك خرّاد برزين همچنان بر پاى ايستاده بود . قيصر كه چنين ديد ، به او گفت : كسى كه راهى را بپيموده ، بر زيرگاه مىنشيند . خرّاد بر زين گفت : شاه ايران مرا به اين بزرگى راه نداده است كه با چنين نامهاى از شاه ايران در دست ، ياراى نشستن در پيش قيصر را داشته باشم . باشد كه بندگى مرا بپسندى و پيام او را نيز سودمند بيابى . قيصر با شنيدن اين سخن ، به دو گفت : راز بگشاى و بگوى كه آيا آن خردمند گردنفراز چه گفت ؟ چون خرّاد برزين زبان بگشود ، قيصر همهء آن سخنان را به ياد سپرد . خرّاد برزين به خواندن نامه پرداخت . نخست بر يزدان گيهاندار آفرين بكرد و گيتى را با آن آفرين خود خوار ساخت و گفت : همانا كه او برتر از هر برترى است و از هر درى توانا و دانا مىباشد . اين آسمان به فرمان او مىگردد و او از جاى و زمان برتر است . آسمان و ستارگانى كه گردنده هستند ، همگى آفريدهء آفريننده مىباشند . چون هر جانورى را از خاك زنده كرد ، نخست گيومرت را زنده بساخت « 1 » . اين چنين بود تا اين كه به شاه آفريدون رسيد و او را در ميان آن سرفرازان برگزيد . بدين سان اين دودمان در گيتى پديدار گشت و آنچه نهان بود ، آشكار شد . از هنگام فريدون تا آغاز كِى كواذ - كه تاج بزرگى را بر سر نهاد - هرگز بدى به اين دودمان راه نيافت و همواره راه ايزدى را نگاه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 594
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٩٤
هامش
( 1 ) - اشاره به اين باور برخى پارسيان دارد كه بر اساس آن ، گيومرت را نخستين انسان و معادل حضرت آدم ( ع ) مىدانند . براى آگاهيهاى بيشتر ر . ك . ج 1 از كتاب حاضر ، ص 38 .