اكنون مىگويى كه آيا چه اندازه درنگ خواهد بود تا اين كه پادشاهى به چنگ من آيد ؟ مرد پارساى ترسا گفت : چون يك سال بگذرد ، بار ديگر تاج خود را خواهى يافت و چون پانزده روز از آن بگذرد ، تو شاهنشاه گيتى فروزى خواهى شد . خسرو پرسيد : آيا از ميان اين انجمن ، چه كسى به رنج و آزار من مىكوشد ؟ مرد گفت : مردى بزرگ و خودپسند و شادكام به نام بستام است كه تو او را خال خود مىخوانى و به دو شادمان هستى . ليك از آن مرد ناسودمند بپرهيز ، چرا كه از او درد و رنج و گزند خواهد خاست . خسرو كه چنين شنيد ، برآشفته گشت و به گستهم گفت : اين مرد پارساى ترسا سخنى را آشكار كرد . مادرت نام تو را بستام نهاد ليك تو مىگويى كه من در نبرد ، گستهم هستم . آنگاه خسرو به آن پارساى ترسا گفت : اين خال من است كه با مادر من از يك خون بود « 1 » . پارساى ترسا به خسرو گفت : آرى همين است . تو همهء رنج و كين خود را از گستهم خواهى ديد . آنگاه خسرو به دو گفت : اى سگالشگر ، آيا مىگويى از آن پس چه خواهد شد ؟ پارساى ترسا گفت : در اين باره ميانديش چرا كه از آن پس تنها آفرين خواهى ديد . بدان كه هرگز بر تو بدى نخواهد رسيد ، مگر اين كه كارى ايزدى و سخت باشد . اين مرد آرام سركش تو بر خواهد آشفت و از آن پس همهء كارها به كام تو خواهد بود . اگر چه اين بدگمان از تو برخواهد گشت ، ليك مرگ او به دست تو خواهد بود . گستهم كه چنين شنيد ، به خسرو گفت : اى شهريار ، دلت را از براى اين هرگز رنجه مدار . سوگند به يزدان پاكيزهاى كه ماه را آفريد و شاهى بسان تو را براى گيتى بيآفريد ، سوگند به آذر گشسپ و خورشيد و ماه و به جان و سر شاه نامبردار كه تا گستهم زنده است ، هيچ بجز راستى نجويد و هرگز در كاستى را نكوبد و اگر انديشهء گستهم به گونهاى ديگر بپيچد ، ديگر روانش بر جاى مباد . بدان كه از آن هنگام كه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 591
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٩١
هامش
( 1 ) - اشاره به هم خون بودن و قرابت نژادى گستهم با خاقان ترك دارد . زيرا همچنان كه پيشتر ديده شد ، مادر هرمزد ، دختر خاقان ترك بوده و برادر او يعنى گستهم نيز كه دايى خسرو پرويز محسوب مىشده ، نژادش به تركان مىرسيده است .