تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣

يكدل و پاكيزه انديش هستيد ، جامهء زربافت چينى بپوشيد و از اين شارستان به نزد قيصر برويد و با او سخن گوييد و گفتارش را بشنويد . خردمند و روشن روان و پذيرنده و چرب زبان و شيرين سخن باشيد . هر گاه كه قيصر به ميدان برود و كمان بخواهد و يا آهنگ چوگان كند ، شمايان نيز با مردمان او بكوشيد تا از ايشان شكست نيابيد . آنگاه شاه به خرّاد برزين فرمود كه : پرند چينى و مشك سياه بيآور . بايد نامه‌اى همچون خورشيد تابان در بهشت خرّم براى قيصر نوشت . آن نامه را بايد با سخنانى كوتاه و چَم « 1 » بسيار نوشتن تا دل هر كسى آن را به ياد گيرد . بدان كه فرزانگانى در نزد قيصر هستند . پس بكوش تا هيچ سخن بيهوده‌اى نشنوند . ايشان سخن پرورانى هستند كه نبايد از اين نامه آهويى بيابند . آنگاه چون قيصر نامه را بخوانَد ، تو زبان بگشاى . دانم كه ايشان توان برابرى در گفتار را با تو ندارند . سپس خسرو به بالوى گفت : آنچه كه قيصر در برابر آن انجمن از من در بارهء پيمان و سوگند و پيوند و فرمان بگويد ، تو در پاسخ او سخنانى به شيرينى انگبين بگوى . آگاه باش كه تو در آن انجمن ، زبان من هستى و در هر نيك و بد ، ترزفان « 2 » من مىباشى . پس در چيزى بكوشيد كه از آن به ما شكست نيآيد . اينك هر آنچه را كه به تو گفتم از من بپذير و به ياد بسپار . چون آن پهلوانان كارآزموده و روشن روان گفتار آن جوان فرّخ را بشنيدند ، پيوسته بر شاه آفرين بخواندند و گفتند : همانا كه جز تو هيچكس تاجور مباد . آنگاه آن بزرگان روشندل و راهجوى به نزديك قيصر روى نهادند . چون قيصر بشنيد كه بزرگانى كه فرستادهء شهريار گيتى مىباشند از ايران به نزديكى ايوان او رسيده‌اند ، سپاهيان چندى را به پيشواز ايشان بفرستاد . سپس كاخى را با ديباى رومى زربافت و گوهر نگار بيآراست و خودش بر آن تخت پيلستهء نامور بنشست و آن تاج فروزنده را بر سر

هامش
( 1 ) - چَم به پارسى ، معنى را گويند .
( 2 ) - تَرْزَفان به پارسى به معناى مترجم يا ترجمان است .