تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩

در آن شارستان كاخى بود كه سر به ابر آورده بود . آنجا را قيصر بساخته بود و بردگان فراوانى در آنجا بودند . پس خسرو از دشت به آنجا آمد و بسيار در آن شارستان بگشت . همهء روميان بر او آفرين بخواندند و به پايش گوهر بيافشاندند . چون خسرو چنان جاى آبادى را به چنگ آورد ، چندى در آنجا درنگ كرد و بيآسود . آنگاه به قيصر در بارهء آن باد و باران و ابر سياه نامه‌اى نوشت . سپس خسرو از آن شارستان به سوى مانوى راند كه كارآزمودگان آن را مينوى مىخوانند « 1 » . هر كه از مانوييان بيدار و خردمند و راد بود ، به همراه سكوبا و پارسايانشان با پيشكشها و بشارهايى به سوى شهريار ايران بيآمدند . آنگاه چندى در بارهء آن باران و شارستان كهن سخن راندند و همگان گفتند : ما بنده‌ايم و به گفتار خسرو سر نهاده‌ايم . بازگفتن پارساى ترسا ، بودنى را به خسرو پرويز خسرو سه روز را در آن شهر گذرانيد . به روز چهارم چون خورشيد گيتىفروز ، فروزان گشت ، شاه ، راه وريغ « 2 » را در پيش گرفت . نام آن شارستان - كه چليپا و بيمارستان در آن بود - اوريغ بود . در آن بى راه ، دَسكره‌اى « 3 » بود كه شاه از آن آواى پارساى ترسايى را بشنيد . پس به نزديك آن آمد و به آواى بلند گفت : كردارت بجز پرستش مباد . اگر از اين دسكرهء كهن فرود آيى ، درود يزدان نيكىدهش بر تو بادا . چون پارساى ترسا اين آوا را بشنيد ، از دسكره فرود آمد و او را بديد . پس او را نماز

هامش
( 1 ) - شهيدى مازندرانى مانوى را به احتمالى همان منديا مىداند كه نزديك وريغ ( اوريغ ) بوده است . راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده مانوى .
( 2 ) - وريغ يا اوريغ همان شهر رُها يا اُرفه در آسياى صغير مىباشد كه در شمال دشت سروج واقع است . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده وريغ .
( 3 ) - دَسكره در اينجا به معناى دير و معبد نصارى است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 589 | حكيم أبو القاسم الفردوسي