تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 585

مساهمون:

ص٥٨٥
خود را به دو بگفت . موسيل كه چنين شنيد ، به دو گفت : از اينجا مرو ، زيرا در اينجا هر دَم به تو آگهى خواهد رسيد كه خسرو در روم آباد چه كرد و آيا آهنگ آشتى دارد يا نبرد ؟ با شنيدن اين سخن ، بندوى در همانجا بماند و ياران خود را نيز از آن دشت به نزد خويش بخواند . رفتن خسرو سوى روم به راه بيابان و آگاهى دادن پارساى ترسا از كار آينده اكنون از كار خسرو مىگويم . در آن هنگام كه خسرو از تيسفون بگريخت ، همهء سپاهيان او يكى يكى و دو تا دو تا جايى براى خود برگزيدند . خود خسرو نيز به همراه مردم خويش از راه بيابان و زمينى خشك به سوى روم رفت . چون خسرو به بيابان رسيد ، با رخسارى به زردى گل شنبليد پيوسته با ناكامى بتاخت تا اين كه به باهله رسيد . در آنجا بزرگان شهر و همهء كسانى كه بهره‌اى از مردمى داشتند ، به پيشواز او آمدند . خسرو كه به نزديك ايشان رسيد ، سپاهيانش را در آن شهر فرود آورد . درست در همان هنگامى كه در شهر فرود آمد ، فرستاده‌اى شتابان از ايران بيآمد كه نامه‌اى از بهرام چوبينه را در جامهء خود پنهان ساخته و به آنجا آورده بود . بهرام در آن نامه به مهتر باهله نوشته بود كه : اگر سپاه خسرو بيآيد ، ايشان را رها مساز . چرا كه اينك سپاهيان من از پس ايشان شتابان به شهر تو مىرسند . مهتر باهله كه چنان نامه‌اى بديد ، بىدرنگ به پيش خسرو دويد . چون خسرو آن را نگاه كرد و نامه را بخواند ، از كار گيتى در شگفتى بماند . بترسيد كه سپاهيان بهرام از پس او بيآيند . پس شاه از براى آن درماندگى ، دلتنگ شد . سرانجام خسرو ميان كيانى را به تاختن ببست و بىدرنگ از آن شهر برفت و بتاخت تا به پيش آب فرات رسيد . در آن پادشاهى هيچ گياهى در آنجا نديد . همه