تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠

آواى پاسبان برخاست ، بهرام خامه و كاغذ بخواست . پس دبيرى خردمند و راد بيآمد و آمه « 1 » و خامه « 2 » را به پيش آن دانا نهاد . آنگاه بهرام به دو گفت : بايد پيمانى از سوى ايرانيان به روى اين پرنيان بنويسى كه : بهرام شاه و پيروز بخت و سزاوار تاج و زيبندهء تخت شاهى است و در گيتى ، چه آشكار و چه نهان ، هيچ بجز راستى نمىجويد . بدين سان آن پيمان نوشته شد و شماله برداشتند و آن شب تيره را به انديشه بگذراندند . چون چادر لاژوردين شب پنهان گشت و گيتى از ديدار خورشيد ، زرد شد ، مرد پيروز بختى بيآمد و تخت زرّينى در ايوان بهرام بنهاد . آن ايوان را هم به پاكى پيلسته كردند و تاج را از فراز تخت بيآويختند . يك زيرگاه نيز در كنار تخت زرّين بنهادند و سپس راه بگشودند . بدين سان بهرام شاه بر تخت بنشست و آن كلاه كيانى را بر سر نهاد . آنگاه دبير بهرام آن پيمان كيانى را كه بز روى آن پرنيان پر ارزش نوشته شده بود ، بيآورد . پس همهء آن بزرگان گواهى نوشتند كه : بهرام شهريار گيتى گشت . سپس چون نام خود را بر روى آن نامه بنوشتند ، بهرام مُهر زرّينى بر روى آن بنهاد و گفت : اين پادشاهى از آن من است و يزدان پاك بر اين كار گواه شمايان است . باشد كه هزار سال نيز شهريارى در دودمان من بماند و پسر بر پسر ، اين چنين ارجمند و تاج و تخت بلند بمانند . اين كار در روز يازدهم آبان ماه بود كه پشت گورخر از شير تهى شد . در آن هنگام بجاى آفتاب بلند ، ستاره برآمد و از براى آن گيتى همچون سراب گشت . براستى كه چون باغ از درخت سرو تهى گردد ، گياه « 3 » جاى سرو سهى را خواهد گرفت . آنگاه بهرام به ايرانيان گفت : بدانيد كه ديگر پرخاش و كين از ميان برفت . ليك همهء كسانى كه در ميان شمايان ، چه كژّ باشند و چه راست‌كردار ، اگر بر اين كار

هامش
( 1 ) - دوات .
( 2 ) قلم .
( 3 ) - گياه به معناى علف است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 580 | حكيم أبو القاسم الفردوسي