تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨

را در بند آورم . سپاهيان را در همان هنگام كه نياز است ، روزى بدهم و خردمندان را دلافروزى ببخشم . دل خود را با زبان خود يكى نگاه دارم و روان خود را از كژّى و تاريكى بگردانم . كسى كه بميرد و ازو بيش از اندازه چيز بماند و هيچ خويشاوندى هم نداشته باشد ، آن چيزها را به تهيدستان مىبخشم و به گنج خود نمىآورم و دلم را در اين سراى سپنجى نمىبندم . تنها با كاردانان به سگالش پردازم و با انديشه پشت آرزوى دل را بشكنم . چون بخواهم كار تازه‌اى بكنم ، در آن باره از دستور خود مىپرسم . هر كسى كه از من داد بخواهد ، داد او را بدهم و همواره سخن به راستى بگويم . بدكاران را با بدى كيفر دهم ، چنان كه بر شهرياران سزاوار است . پس بدانيد كه به آنچه كه گفتم يزدان پاك گواه مىباشد و خِرد بر زبانم فرمانرواست . آن موبدان موبد و خردمندان و بزرگان كارآزموده كه چنين شنيدند ، همگى به آواى بلند گفتند : ما بنده‌ايم و به فرمان و خواست تو سرافكنده‌ايم . پس بهرام شاه گفت : اى خردمندان راهنماى ، بدانيد كه اگر سد سال نيز بر اين كار بگذرد ، هرگز جان و خِرد من از آنچه كه گفتم نخواهد پيچيد . زيرا اگر چنين كنم گويى از اين مرده‌ريگ « 1 » و تاج و تخت بيزارم و ديگر شوربخت خواهم بود . موبدان و بزرگان و خردمندان بيدار دل كه اين سخن را ازو شنيدند ، از گفتار گذشتهء خود پشيمان شدند و همهء آن گناهكاران به سوى درمان رفتند . پس به آواى بلند با يكديگر گفتند : همانا كه شاهى بر او سزاوارتر است . هيچكس در گيتى در مردانگى و گفتار و خِرد و نژاد ، پاكتر از او نيست . براستى كه ايزد او را از داد بيآفريده است . مبادا كه كارى از او بد باشد . ما نيز تنها از او نيكى خواهيم ديد و از اين پس به خوردن و شادى خواهيم پرداخت . ليك اگر هيچ در اين گفتار خود خشم بيآوريم و خِرد را به كنار گذاريم ، بايد بدانيم كه هيچكس در گيتى به اين برز بالا و شاخ و يال همتاى او نيست . پس اگر خودش تخت را به چنگ بيآورد ، ديگر چه كسى در گيتى از بهرام برتر خواهد بود ؟

هامش
( 1 ) - مرده ريگ به پارسى به معناى ميراث است .