تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١

به پيش بهرام رفت و او را نماز برد و گفت : اى شاه گردنفراز ، نشست تو بر تخت شاهى ، فرخنده باد و همهء پهلوانان گيتى در پيش تو بنده بادا . تو شاهى و ما همگان بندهء تو هستيم و تو را به خوبى فزاينده‌ايم . به يزدان پناه مىبريم ، زيرا كه او نمايندهء گمراهان است . آنگاه همهء بزرگان بر بهرام گوهر افشاندند و بر آن تاج نو آفرين بخواندند « 1 » . از سراسر گيتى نيز خروش برآمد . اين جشن در روز هفدهم آذر ماه بود . اكنون ابرى برآمد و ماه تيره گشت و از ابر سياه چنان برفى بباريد كه نه دريا و دشت و مرغزار پديدار است و نه پَر زاغ را بر آسمان مىبينم . هيچ نمكسود و هيزم و جو نمانده است و تا هنگام درو كردن جو نيز هيچ چيزى پديدار نيست . اينك با اين روزگار تيره و ترس از خراج ، زمين نيز از برف همچون كوهى از پيلسته گشته است . همهء كارها سر در نشيب آورده مگر اين كه دوستى يارى رسانَد . اكنون داستان شگفتى بگويم كه از هيچ چيز بيش از آن نمىتوان پند گرفت .

هامش
( 1 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 620 - 616 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 938 - 933 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 318 - 316 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 147 - 142 مجمل التواريخ و القصص ، ص 69 يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 200 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 84 .