شد . پس بهرام و خسرو با دلى پر از خون به دشت و به كنار شيران رفتند . چون خسرو آن دو شير ژيان را بديد كه تاجى در ميان ايشان نهاده شده بود ، به آن موبدان گفت : تاج از همان آغاز كار سزاوار كسى شد كه تاج شاهى را بجست . و ديگر اين كه من پيرم و در برابر چنگال شير ژيان ، ناتوان هستم . ليك او جوان است . پس بايسته است كه او با برنايى و تندرستىاى كه دارد به اين كار پيش گام گردد . بهرام كه چنين شنيد ، به دو گفت : آرى ، آنچه مىگويى روا است و ما گفتار راست را نهان نداريم . پس بهرام كه همه به دو در شگفت مانده بودند ، گرز گاوسارى در دست گرفت . در همان هنگام موبد به دو گفت : اى پادشاه خردمند و بادانش و پارسا ، آيا چه كسى تو را به اين جنگ شيران مىفرمايد ؟ آيا شاهى براى تو چه چيزى بيشتر از تاج خواهد داشت ؟ « 1 » جانت را از براى پادشاهى از دست مده و تنت را با خيرهسرى تباه مساز . بدان كه ما همگى در اين كار بىگناه هستيم و خودت اين را مىخواهى . بهرام كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى پژوهندهء كيش ، هم تو و هم ديگران در اين كار هيچ گناهى نداريد . ليك اين من هستم كه هماورد اين نرّه شيران مىباشم و جنگ با دليران را خريدارم . موبد به دو گفت : پس به يزدان پناه ببر و چون رفتى ، دلت را از گناه بشوى . بهرام شاه نيز همچنان كرد كه موبد گفت و از گناهان پشيمان گشت و دلش پاك گرديد . آنگاه با آن گرز گاوروى برفت . چون آن شيران پرخاش جوى او را بديدند ، يكى زود زنجير و بند خود را بگسست و به پيش آن شهريار بلند آمد . ليك بهرام پهلوان گرزى بر سرش بزد كه همهء روشنايى را از چشمانش ببرد . سپس به پيش شير ديگر آمد و گرز را چنان بر سرش بزد كه خون از چشمانش بر بر آن بريخت . آنگاه بر تخت پيلسته بنشست و آن تاج دلافروز را بر سر نهاد . خسرو كه چنين ديد ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 60
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٠
هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1631 ، بيت 669 آمده :
همى جنگ شيران كه فرمايدت * بجز پادشاهى چه افزايدت
ليك در نسخهء مسكو ، ج 7 ، ص 302 مصرع دوم بدين گونه آمده :
« جز از تاج شاهى چه افزايدت » ^ CENTER كه صحيحتر مىباشد .