بود . يكى را دو دوش از تنش دور كرده بود . نعمان از ديدن آن آزردگان در شگفت گشت . ديگرى را با بند آهن ، دو چشمش را از جاى كَنده بود . منذر كه چنين بديد ، خشمگين گشت . بهرام نيز سخت از آن كار اندوهگين شد و به خاك پدرش گفت : اى شوربخت ، چرا چشم شاديت را بدوختى « 1 » و اين چنين روانم را به آتش بسوختى ؟ آنگاه منذر به بهرام گفت : بدان كه اين بد را بر ايشان نشاند نهفتن . اينك كه سخنانشان را شنيدى ، پاسخشان را هم بده ، زيرا كه كندى بر شهريار پسنديده نباشد . سخن گفتن بهرام با ايرانيان از شايستگى خود به پادشاهى پس بهرام به ايشان گفت : اى بزرگان و سران كارآزموده و كاركرده ، همهء آنچه گفتيد ، راست بود و كار از اين هم بدتر است و اگر من پدرم را نكوهش كنم ، كارى درخور كرده باشم . بدانيد كه من نيز از اين گونه ديدهام و انديشهء باريك من از پدرم تيره گشته بود . زيرا كه در ايوان او زندانى بودم . ليك چون يزدان بر من بخشايش آورد ، طينوش مرا از دست او برهانيد و كام خستهء من از دام او رها شد . آگاه باشيد كه من از آن رو دشت سرزمين منذر را پناه خويش ساختم ، زيرا كه هرگز نوازشى از شاه نديدم . هرگز مباد كه مردم خوى او را بدارند چرا كه اگر چنين شود ، راه مردمى گم خواهد گشت . اينك من يزدان را سپاسگزارم كه مرا خِرد بداد و روان من پيوسته از
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 55
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٥
هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1626 ، بيت 559 آمده :
اگر چشم شادتوى پر دوختى * روانم به آتش چرا سوختى
ليك مصرع اول در نسخهء بروخيم ، ج 7 ، ص 2107 بدين گونه آمده :
« چرا چشم شاديت بردوختى » ^ CENTER كه صحيح مىباشد .