تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦

خِرد برخوردار است . من تا كنون هميشه از يزدان مىخواسته‌ام كه مرا به خوبى رهنمون باشد تا هر آنچه كه يزدگرد شاه [ از بدى ] با مردم بكرد ، ما جان و دل خود را از آن گناهان بشوييم و پيوسته تن آسانى و داد بجوييم و من همچون شبانى باشم و زيردستانم بسان رمهء من باشند و من به كام دل زيردستان خود و به آيين يزدان پرستان زندگانى كنم . بدانيد كه مرا منش و فرهنگ و خِرد و هنر هست و شاه بيدادگر هرگز هنرى ندارد . فرومايگى و كژّى از بيچارگى است و بر بيدادگر بايد گريست . پدر بر پدر من همگى شاه بوده‌اند و شاهى و خردمندى و نيكخواهى از آن من است . از شاپور - پسر بهرام - تا اردشير ، همهء آن شهرياران برنا و پير ، پدر بر پدر ، نياكان من هستند و راهنماى من به كيش و خِرد مىباشند . از سوى مادر نيز نبيرهء شميران شاه « 1 » هستم . مرا هم هنر و خِرد و بزرگى هست و هم سوارى و مردانگى و نيرو . هيچيك از مردان را در رزم و بزم و هر كار ديگرى مرد نمىشمارم . مرا هم گنجهاى آكندهء نهفته هست و هم نامدارانى شاهدوست . پس سراسر گيتى را با دادگرى آباد خواهم داشت و شمايان نيز همگى از داد شاد باشيد . در اين راه با شما پيمانى مىبندم و به يزدان نيز سوگند مىخورم . اينك تخت شاهنشاهى را بيآوريم و اين تاج گرانمايه را بر روى آن نهيم . سپس دو شير ژيان از بيشه بيآوريم و اين تاج را در ميان آنها گذاريم و آن دو شير ژيان را در دو سوى تخت ببنديم . آنگاه هر كسى كه آرزوى شاهى داشته باشد ، برود و آن تاج نامبردار را از روى تخت پيلسته بردارد و بر سر خود گذارد و در ميان آن دو شير بر روى تخت شاهى بنشيند . پس ما نيز بجز او را به پادشاه نخواهيم اگر كه دادگر و پارسا باشد . ليك اگر از اين سخنى كه گفتم سر بپيچيد و يك گردنكش ناشايست را برگزينيد پس بدانيد كه در جايى كه كسى همچون من پيش رو باشد ، ديگر همهء سرنيزهء سواران همچون خار و گياه هرزه خواهد بود . ديگر سر و كار شمايان با من و منذر و گرز و شمشير تيز و اين پهلوانان تازىاى

هامش
( 1 ) - در روايتى ديگر ذكر شده كه مادر بهرام دختر رأس الجالوت يهودى بوده است . ر . ك . رساله شهرهاى ايران ، بند 47 در متون پهلوى ، ص 68 .