از آن پس ديگر او را از ايرانيان هيچ باكى نخواهد بود و ما در پيش او با يك مشت خاك برابر خواهيم بود . پس همگى به بهرام گفتند : اى فرهمند ، جان ما تو را به شاهى پسنديده است . مردم تا كنون هنرها و گفتار و دانش و انديشهء تو را نمىدانستند . كسى چون خسرو - از نژاد پشين « 1 » - چه كسى بود كه ما به شاهى بر او آفرين بخوانديم ؟ ليك بدان كه اكنون همهء ما در زير سوگند و بند او هستيم و از براى سوگند به زير گزند او مىباشيم . براستى كه اگر او از اين پس شاه ايران باشد ، همهء اين سرزمين در جنگ ويران خواهد شد . گروهى به بهرام شاد باشند و نيمى ديگر به خسرو بگروند . اگر چه بر پيمان تو بودن بهتر است و راه داد مىباشد و از آن پس گيتى در زير فرمان تو خواهد بود . اينك بهانهء ما همان شير جنگ است و بس . از آن پس ديگر كسى بزرگى نجويد . پس بهرام بر همان چيزى كه خود گفته بود ، با ايشان همداستان گشت . در آن هنگام آيين شاهان راد چنان بود كه چون شاه فرّخنژادى تازه مىخواست به فرمانروايى برسد ، موبدان موبد به پيش او مىرفت و سه خردمند بينا دل را نيز به همراه خود مىبرد . آنگاه او شاه را بر تخت مىنشاند و بر آن تخت شاهى آفرين مىكرد . سپس تاج زر را - كه زيب و آيين و فرّ شاهى از آن بود - به نزديك شاه مىبرد و آن كلاه كيانى را بر سرش مىگذاشت و دو رخسار خود را با شادى بر بر شاه مىماليد . آنگاه از آن پس هر كسى كه بشار مىبرد ، شهريار همهء آنها را به خواهندگان مىداد . پس در آن هنگام تاج و تخت را به موبد سپردند و به دشت رفتند . گستهم پهلوان دو شير جنگى داشت كه آنها را به زنجير بسته بود . پس بيآمد و آنها را به موبد سپرد . آن شيران جنگى را نيز كِشان كشان ببردند و كِشندگان شيران از ترس همچون بيهوشان گشتند . آنگاه آنها را به پايهء تخت پيلسته ببستند و تاج را بر گوشهء آن تخت پيلسته بنهادند . همه بر آن تاج و تخت مىنگريستند تا ببينند كه كار چگونه خواهد
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 59
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٩
هامش
( 1 ) - مراد كِي پشين ، يكى از پسران كى كواذ و برادر كى كاووس است .