خواهد بود كه هرگز گريز را نمىشناسند . در آن هنگام ما از شاهنشاه شما گَرد برخواهيم آورد . اينك من سخنانم را گفتم . پس شمايان نيز با انديشهاى فرّخ پاسخ دهيد . بهرام ، اين را بگفت و برخاست و به سراپرده رفت .
همه از گفتار او سرآسيمه گشتند . هر خردمند و موبد و كسى كه در ايران گفتار آن شاه دانا را شنيد ، همگى گفتند : همانا كه اين فرّهء ايزدى است و از راه كژّى و نابخردى نمىباشد . هر آنچه مىگويد ، داد است و ما نيز سزاوار باشد كه دل خود را از داد شاد بداريم . اكنون آنچه كه او در بارهء شير ژيان و آن تخت و تاج كيانى در ميان آنها بگفت ، بدانيد كه اگر شيران نرّ خود او را نيز بدرند ، پروردگار دادگر از ما در بارهء خون او نخواهد پرسيد . چون خودش اين سخن را گفت و خودش اين انديشه را نهاد . پس اگر هم بميرد ، ما شاد خواهيم شد . ليك اگر با فرّ فريدون از ميان آن شيرها بگذرد و تاج را بردارد ، ما نيز هيچكس را بجز او به شهريارى نخواهيم خواست .
تاج برداشتن بهرام گور از ميان شيران
آن شب بگذشت و بامداد فردا بهرام شاه بيآمد و بر تخت بنشست . آنگاه كسى را بفرستاد و ايرانيان را به نزد خود فراخواند و در بارهء آن روز گذشته با ايشان سخنان فراوانى براند . پس موبدان به آواى بلند گفتند : اى شاه داناتر از همهء خردمندان ، اگر كه با مردانگى و دلاورى خود به شاهى برسى ، چه خواهى كرد ؟ چگونه دادگرى و راستى خواهى كرد تا كژّى و كاستى كم گردد ؟ بهرام كه چنين شنيد ، به آن فرزانگان و نامداران و مردان گفت : بدانيد كه من در آن هنگام بخشش را بر سخن گفتن بيفزايم و از بيدادگرى و جستجو بكاهم . به هر كسى كه سزاوار شاهى باشد ، سرزمينى را مىبخشم . كهتران را با خِرد و داد نگاه خواهم داشت و چون ايشان را زينهار دهم ، از داد شاد باشم . به كسانى كه تا كنون تهيدست ماندهاند ، از گنجى كه نهادهام ، چيزهايى ببخشم . به گناهكاران نخست پند بدهم ليك اگر باز هم گناه كنند ، ايشان
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 57
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٧