تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦

بدان كه آن شاهنشاه خويشاوند من است و بزرگى و رادى او همچون آن من مىباشد . جان خود را برخىِ « 1 » او ساختم و مىبايست كه چنين مىكردم . تو هم اگر مهتر هستى ، پيرامون كژّى مگرد . بهرام به دو گفت : بدان كه من تو را از براى اين گناهى كه كردى ، تباه نخواهم ساخت . ليك تو به زودى به دست خود او كشته شوى و آنگاه مرا راستگوى بخوانى [ ! ] . آنگاه بند برپاى بندوى بنهادند و بهرام چوبينه او را از براى گزند رساندن به بهرام سپرد . آنگاه چون خورشيد نهان گشت ، بهرام چوبينه بيآمد و با دلى پر از انديشه بخوابيد . سگالش ايرانيان و بهرام از بهر پادشاهى و بر تخت نشاندن او را چون خورشيد دشنهء خود را از نيام بيرون كشيد و پردهء زردفام آفتاب پديدار گشت ، بهرام چوبينه كسى را بفرستاد و گردنكشان را به نزد خود بخواند و بنشاند . آنگاه در يك سو زيرگاه زرّينى بنهاد و خودش همچون شاهان پيروز به شادى بر آن بنشست . سپس با بانگ بلند گفت : همهء كسانى كه در ميان شمايان ارجمند هستند ، مىدانند كه اگر چه بسيار هم بجويند هيچيك از شاهان را بدتر از ضحّاك نخواهند يافت كه از براى شاهى ، پدرش را بكشت و با آن كشتن ، ايران را به چنگ آورد . ديگر خسرو - آن مرد بيداد و شوم - بود كه پدرش را بكشت و خودش به روم رفت . اكنون تا نامدارى از دودمان بزرگان در گيتى پديد آيد كه زيبندهء شاهى و كلاه و كمر بستن و بخت باشد ، آيا چه كسى را داريد كه كمر به اين كار ببندد و راه و آيين كيان را بجاى بيآورد ؟ سوگند به دارندهء اين آفتاب بلند كه من شما را در اين كار يار خواهم بود .

هامش
( 1 ) - برخى به پارسى به معناى فدا و قربان است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 576 | حكيم أبو القاسم الفردوسي