آوا به زردى سندروس گشت . ناگاه درفش بهرام سپهبد در ميان سپاهيان از راه پديدار شد . گستهم و بندوى ناراستكار كه چنين ديدند ، تيز از پيش آن تخت راه گريز را در پيش گرفتند و خود را به نزد خسرو رسانيدند . چون خسرو شاه روى ايشان را زرد بديد ، بدانست كه چرا ايشان با دلى پر از راز از پيش شاه بازگشتند . پس رخسارش به زردى گل شنبليد گشت ، ليك آن سخن را بر آن دليران آشكار نكرد و به ايشان گفت : از پيش شاه برويد ، زيرا كه آن سپاه بهرام نزديك گشت . پس بيابان و راه دراز را در پيش گيريد و يك دم نيز تن خود را از رنج باز نداريد . رفتن خسرو به روم چون بهرام به ايوان شاه رسيد ، شش هزار زرهدار و شمشيرزن را از ميان آن سپاهيان كينهخواه برگزيد و آن سپاه نامبردار و پهلوان را به بهرام - پسر سياوش - سپرد تا از پس خسرو شهريار روان شوند . از سوى ديگر ، خسرو كه از آن بدكردارى دشمنانش جان خود را بدر مىبرد ، راه بيابان را در پيش گرفت و اين چنين برفت تا اين كه به پيش پرستشگاهى رسيد كه سر تيغ ديوار آن از ديدگان ناپديد بود و آن جاى فرخنده را يزدان سراى مىخواندند . آنجا نشستنگاه سوگواران بود و سكوبا و مطران به آن مىرفتند « 1 » . خسرو كه آنجا را بديد ، به يكى از آن يزدان پرستان گفت : آيا در اينجا چه چيزى از خوردنى يافت مىشود ؟ سكوبا به دو گفت : اى نامدار ، در اينجا نان كشكين « 2 » و ترهء جويبار است . اگر تو را چنين خوراكى شايسته است ، پس هرگز مباد كه پرورش تو جز با اين باشد . پس شهريار و سوارانى كه با او بودند ، زود از اسپ فرود آمدند . شاه با آن دو شاهدوست برسم را از پِى باژ در دست گرفت . بدين سان بر روى ريگهاى نرم و كبود بنشستند و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 571
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٧١
هامش
( 1 ) - مراد كليسا يا دير است . مسكويه آن را در ناحيهء العماره دانسته است . تجارب الامم ، ج 1 ، ص 191 .
( 2 ) - فطير .