تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨

سپاهيان از من بازگشتند . گويى تنها مرا در راه ديده بودند . بهرام را شاه خود بخواندند و به فرجام كار خود ننگريستند . اكنون نيز بهرام سپاهى همچون كوه روان را از پس من تا پل نهروان بيآورد . من نيز چون ديگر كار را نابسامان يافتم ، بگريختم و خود را به دام رنج و سختى نيآويختم . اينك به سود و زيان كارها نگاه كردم و سرانجام گفتم كه شايد تازيان در اين كار ياور ما گردند . پس اگر شهريار فرمان بدهد ، سواران تازى را به كار آورم . هرمزد كه چنين شنيد ، به دو گفت : چاره اين نيست زيرا اكنون پاى تو بر اينجا استوار نمىباشد . رفتن به پيش تازيان براى تو هيچ بجز رنج نخواهد داشت ، چرا كه آنجا جنگ افزار و گنج نمىباشد و تازيان هم چون از تو سود و زيانى نيابند ، ياورت نخواهند بود . ايشان به نژاد تو نيز دل نخواهند بست و تو را از براى خواسته و چيز به دشمن خواهند سپرد . پس باشد كه يزدان در اين كار پشتيبان تو گردد و بختت خندان باشد . اينك كه مىخواهى از سرزمين خود به روى ، از اينجا شتابان به روم برو و چون بدانجا رسيدى ، همهء سخنان اين بندهء چاره‌جوى را به قيصر بگوى . در آنجا هم كيش است و هم خواسته . جنگ افزار و سپاهيان او نيز آراسته است . فريدونيان « 1 » نيز خويشاوندان تو هستند و چون كار تو سخت گردد ، در پيش تو خواهند بود . خسرو كه چنين شنيد ، زمين را ببوسيد و بسيار بر هرمزد آفرين بكرد . سپس برفت و به بندوى و گستهم گفت : ما ديگر با اندوه و رنج يار گشتيم . اينك همه آماده گرديد و بنه برنهيد و سرزمين ايران را به دشمن بدهيد . درست در همان هنگام كه خسرو اين سخن را بگفت ، از ديده‌گاه آوايى برخاست كه : اى شاه نيك اختر دادگر و راستكار ، بدان كه گردى تيره از راه برخاسته و درفشى لرزان در ميان سپاه پديدار

هامش
( 1 ) - مراد از فريدونيان در اينجا زادگان سلم - پسر فريدون - هستند كه چنان كه در جلد اول از كتاب حاضر گفته آمد ، فريدون ، شاهى نواحى روم را به پسرش - سلم - بخشيد و بدين سان بسيارى از روميان از نسل او محسوب مىشده‌اند و در نتيجه منتسب به فريدون بوده‌اند .