تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
گشته است و اين همان درفش اژدهاپيكرى است كه چوبينه در نهروان برافراشته بود . با شنيدن اين سخن ، خسرو بىدرنگ همچون دود بر اسپ سوار گشت و شتابان بسان گَرد با درفش لاژوردين در پشت سر بيرون شد . آنگاه خسرو يال و بر و روى خود را بپيچيد و به گستهم و بندوى نگاه كرد . ديد كه آن دو تن با نرمى مىرانند . پس خسرو با آوايى گرم خروشيد كه : اى ناسزايان ، آيا چه پيش آمده كه دشمن بدخواه شما برايتان همچون خويشاوندتان گشته است ؟ و گرنه چرا اين چنين به نرمى مىرانيد ؟ بهرام نزديك پشت شما است . بندوى به دو گفت : اى شهريار ، از براى بهرام دل خود را رنجه مدار . زيرا او گَرد ما را در راه نمىبيند و درفش سياه او از اينجا دور است . ليك بدان كه ياران تو مىگويند ما نبايد اين چنين بتازيم . چوبينه مىخواهد به ايوان شاه بيآيد و بىدرنگ تاج و تخت را به هرمزد دهد و خودش بسان دستورى در كنار او بنشيند و بدين گونه دام او در دريا كارگر افتد . آنگاه مىخواهند از سوى [ هرمزد ] شهريار ايران نامه‌اى به قيصر روم بنويسند و در نامه بگويند : كه [ خسرو ] آن بندهء نابكار از اين سرزمين گريخته است . ولى نبايد در روم آرام گيرد . چرا كه هر گاه كه او كار خود را راست كند ، بهرهء ما از اين كار ، نژندى و كژّى خواهد شد . پس چون به آن سرزمين آيد ، او را در آنجا بند نهيد و دل شادمانش را پر از گزند سازيد . سپس او را به اين بارگاه ما بفرستيد و مگذاريد كه سرافراز گردد . روميان نيز بىدرنگ پاى [ خسرو ] شاه را مىبندند و او را گريان به اين بارگاه مىفرستند . خسرو كه چنين شنيد ، دلش خيره گشت و رخسارش از شنيدن گفتار او تيره شد . پس گفت : همانا سزاوار باشد كه چنين كارهايى از بخت بد به ما رسد . اينك در اين باره سخنها دراز است و كارى سخت مىباشد . پس ما نيز اكنون اين كار را به يزدان واگذاشتيم . خسرو اسپ خود را براند و گفت : آنچه كه يزدان گيهاندار از خوب و زشت بر پيشانى ما نوشته است ، همان خواهد شد و اينها با انديشه از ما باز نخواهد گشت . پس هرگز مباد كه ما به دشمن نيازمند گرديم .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 569 | حكيم أبو القاسم الفردوسي