دست نداشت و بر روى آن اسپ نيز برگستوان نداشت . خسرو كه چنين ديد ، به شادى برگشت و دو گوشهء كمان را به زه كرد و چنان تيرى بر اسپ بهرام بزد كه كار آن اسپ يك سره گشت و كشته شد . بهرام سپهبد كه از اسپ پياده شده بود ، سپر را بر سر گرفت و از آن كار بيچاره گشت . پس در همان هنگام يلان سينه همچون گَرد به پيش خسرو تاخت . ليك شاه ايران هرگز او را مرد نمىپنداشت و بىدرنگ اسپ او را نيز زخم بزد . يلان سينه كه چنين ديد ، پياده از آن پل بجست . بدين سان همهء سپاهيان ، چه پير و چه جوان ، از پل نهروان بازگشتند . چون بهرام بازگشت ، خسرو شتابان همچون گَرد سراسر آن پل نهروان را پاره كرد « 1 » و اندوهگين و با دلى پر از درد و ديدگانى پر از خون به سوى تيسفون براند . چون به آنجا رسيد ، در آن شارستان را با آهن ببست و سخت به انديشه نشست . آنگاه از هر برزنى مهتران را به نزد خود بخواند و پاسبانانى را بر دروازه بنشاند . گريختن خسرو به روم و كشته شدن پدر او - هرمزد - سپس خسرو از آنجا با ديدگانى پر از خون و جگرى خسته به پيش پدر رفت . چون روى پدر را بديد ، او را نماز برد و زمان درازى در پيش او بماند و به دو گفت : اى شهريار ، آن پهلوان سوارى كه او را برگزيدى ، همچون شاهان فرهمند با سپاهيان بيشمارى بيآمد . من هر پندى كه مىتوانستم ، به او بدادم . ليك پندهاى من براى او سودمند نبود . همهء كام او تنها جنگ و پرخاش بود . هرگز نامش در گيتى روان مباد . سرانجام رزمى سخت و با ناكامى كرده شد و بخت از بسيارى برگشت . همهء
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 567
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٦٧
هامش
( 1 ) چنين به نظر مىرسد كه اين پل از طناب و الياف بوده است .