و كيش خود يكدل است ، كسى را به نزد او بفرستد . بدانيد كه اگر ايشان به سپاه ما بيآيند و از ما فرمان ببرند و روانهاى خود را از براى اين پيمان گروگان سازند ، ديگر تنها يكى دو گروه سست پِى از سپاهيان بردع و اردبيل و ارمينيه مىمانند كه ما هيچ باكى از رزم با ايشان نخواهيم داشت و مردان بردع در برابر ما با مشتى خاك برابر خواهند بود .
چون گردنكشان سپاه بهرام از آن چارهء بهرام آگه شدند ، مرد دبير و سخنگوى و دانا و يادگيرى را از ميان سپاه برگزيدند . پس آن پهلوان با دلى پر از راز در آن شب ديرياز به سوى سپاه خود بتاخت و آنچه را كه از آن مهتران سپاه بهرام شنيده بود ، به آن نامداران و دلاوران سپاه خسرو بگفت . ليك آن ايرانيان به دو گفتند : تا رزم سپاهيان پديدار نگردد ، يك تن از ما از خسرو باز نمىگرديم . زيرا مىترسيم كه اين كار دراز گردد . شمايان نيز در آن رزمگاه بىترس نباشيد ، چرا كه خسرو مىخواهد با سپاهيانش بر شما شبيخون آورد . چون آن مرد فرستاده چنين پاسخى بشنيد ، شتابان همچون گَرد به سوى سپاه بهرام پهلوان بازگشت و همهء آنچه را كه شنيده بود ، پنهانى به دو بازگشت . چون بهرام از آن كار آگاه گشت و دانست كه سپاهيان خسرو نيكخواه او شدهاند ، بفرمود تا آتشى بيافروختند و در هرجا شمالهاى بسوختند .
شبيخون كردن بهرام چوبينه بر سپاه خسرو و گريختن خسرو پرويز
آنگاه بهرام شير سپاهيان گيتىستان و پهلوان و دليرى را از ميان سپاه برگزيد كه چون دبيران ، ايشان را بشمردند ، ديدند كه شش هزار سپاهى شمشيرزن هستند . نيز آن سه تُرك سترگ - كه بسان گرگ خشمگين بودند - از سپاه خاقان به همراه ايشان
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 564
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٦٤