گيتى بخوانند ؟ آنگاه چون از آن كار آگاه شديم ، چارهء آن را بسازيم و اگر كار آسان باشد ، كينهء خود را پنهان كنيم . اگر هم كه با كينهخواهى جنگ بسازند و سر بپيچند و خوى پلنگ بيآورند ، آنگاه من اين دشت جهرم را همچون دريا مىسازم . ليك من چنين گمان مىكنم كه چون ايشان چهرهء تو را با اين برز بالا و مِهر و خردمندى و انديشه و فرهنگ و شكيبايى و دانش و سنگ « 1 » تو ببينند ، ديگر هيچكسى را بجز تو براى تخت شاهى و تاجورى و زيبندگى بخت نخواهند خواست . ولى اگر گمراه شوند و بخواهند كه تخت شاهى را از تو بگيرند ، من با اين شمشير تيز و سوارانم در گيتى رستاخيزى به پا خواهم ساخت . آنگاه ديگر ابروهاى پر اخم مرا خواهى ديد . تن و جان من برخىِ تو بادا . پس بدان كه چون نخست اين سپاهيان بيشمار و ديگر آن آيين و راه من را ببينند و سديگر اين را كه خون ريختن كار ما مىباشد و ايزد دادگر يار ماست ، ديگر هيچكس را بجز تو شاه نخواهند خواند زيرا كه شايستهء تاج و زيبندهء تخت هستى . بهرام شاه كه اين سخنان را از منذر بشنيد ، بخنديد و دلش از شادى بردميد . چون خورشيد از تيغ كوه سر برآورد ، گروههايى از خردمندان و بزرگان ايران در آنجا انجمنى از دانشمندان بساختند و آمادهء پذيره شدن گشتند . بهرام را بر تخت پيلسته بنشاندند و آن تاج ارزشمند را بر سرش گذاشتند و بدين سان بر آن شاه گيتى نشستنگاهى به آيين شاهنشاهان بيآراستند . در يك سوى بهرام ، منذر بنشست و در سوى ديگر نيز نعمان با تيغى در دست . پيرامون آن سراپرده همهء بزرگان تازى برپاى ايستاده بودند . از ايرانيان نيز هر كه پاك انديش بود ، به دهليز آن سراپرده بيآمد . بهرام بفرمود تا پرده را برداشتند و ايشان را به آواى بلند به درون خواندند . چون آن ايرانيان به نزديك بهرام شاه رسيدند و آن تاج و تخت زيبا را بديدند ، به آواى بلند گفتند كه : جاويد باشى و هميشه دست بدى از تو دور باد . آنگاه بهرام شاهنشاه از
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 53
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٥٣
هامش
( 1 ) - سنگ به پارسى به معناى وقار است .